القول فی الخیار و اقسامه و احکامه
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
القَوْلُ فِي الخِيَارِ وَأَقْسَامِهِ وَأَحْكَامِهِ. گفتار در باب خیار، اقسام آن و احکامش
مُقَدِّمَتَانِ: الأُولَى فِي مَعْنَى الخِيَارِ. دو مقدمه دارد: مقدمهٔ اول: در معنای خیار
الخِيَارُ لُغَةً: اسْمُ مَصْدَرٍ مِنَ «الِاخْتِيَارِ»، غُلِّبَ فِي كَلِمَاتِ جَمَاعَةٍ مِنَ الْمُتَأَخِّرِينَ فِي «مِلْكِ فَسْخِ الْعَقْدِ» عَلَى مَا فُسِّرَ بِهِ فِي مَوْضِعٍ مِنَ الْإِيضَاحِ، فَيَدْخُلُ.
خیار در لغت: اسمِ مصدر از «اختیار» است. اما در اصطلاح گروهی از فقیهان متأخر، این واژه غالباً در معنای «مالکیت حق فسخ عقد» به کار رفته است، همانگونه که در جایی از
کتاب ایضاح به همین معنا تفسیر شده است. بر این اساس، موارد زیر نیز در مفهوم خیار داخل میشوند.
مِلْكُ الفَسْخِ فِي العُقُودِ الجائِزَةِ، وَفِي عَقْدِ الفُضُولِيِّ، وَمِلْكُ الوارِثِ رَدَّ العَقْدِ عَلَى مَا زَادَ عَلَى الثُّلُثِ، وَمِلْكُ العَمَّةِ وَالخَالَةِ لِفَسْخِ العَقْدِ عَلَى بِنْتِ الأَخِ وَالأُخْتِ، وَمِلْكُ الأَمَةِ المُزَوَّجَةِ مِنْ عَبْدٍ فَسْخَ العَقْدِ إِذَا أُعْتِقَتْ، وَمِلْكُ كُلٍّ مِنَ الزَّوْجَيْنِ لِلْفَسْخِ بِالعُيُوبِ.
مالکیت فسخ در عقدهای جایز، - اختیار فسخ در عقد فضولی، - حق وارث در ردّ معامله نسبت به مقداری که از یکسوم ترکه تجاوز کرده باشد؛ - حق عمه و خاله در فسخ ازدواجی که بر دختر برادر یا دختر خواهر آنان واقع شده باشد؛ - حقّ کنیزی که با بردهای ازدواج کرده و سپس آزاد شده است در فسخ نکاح، - و حقّ هر یک از زن و شوهر برای فسخ نکاح در صورت وجود عیوب.
وَلَعَلَّ التَّعْبِيرَ بِـ«المِلْكِ» لِلتَّنْبِيهِ عَلَى أَنَّ الخِيَارَ مِنَ الحُقُوقِ لَا مِنَ الأَحْكَامِ، فَيَخْرُجُ مَا كَانَ مِنْ قَبِيلِ الإِجَازَةِ وَالرَّدِّ لِعَقْدِ الفُضُولِيِّ وَالتَّسَلُّطِ عَلَى فَسْخِ العُقُودِ الجَائِزَةِ، فَإِنَّ ذَلِكَ مِنَ الأَحْكَامِ الشَّرْعِيَّةِ لَا مِنَ الحُقُوقِ؛ وَلِذَا لَا تُورَّثُ وَلَا تَسْقُطُ بِالإِسْقَاطِ. وَقَدْ يُعَرَّفُ بِأَنَّهُ: مِلْكُ إِقْرَارِ العَقْدِ وَإِزَالَتِهِ.
شاید تعبیر به «مالکیت» (مِلک) برای این باشد که روشن شود خیار از حقوق است، نه از احکام. بنابراین مواردی مانند اجازه و ردّ در عقد فضولی یا تسلط و اختیار بر فسخ عقدهای جایز از این تعریف خارج میشوند، زیرا اینها از احکام شرعیاند نه از حقوق. از همین رو نه به ارث میرسند و نه با اسقاط، ساقط میشوند. گاه نیز خیار چنین تعریف میشود: «مالکیتِ تثبیت (ابقای) عقد و برهم زدن آن.»
[ویرایش]
القَوْلُ: مبتدأ مرفوع.
فِي الخِيَارِ: جار و مجرور، متعلق به «القول».
وَأَقْسَامِهِ: معطوف بر «الخيارِ» و مجرور؛ «الهاء» مضافإلیه.
وَأَحْكَامِهِ: معطوف بر «أقسامه» و مجرور.
مُقَدِّمَتَانِ: خبر برای مبتدأ محذوف (أي: هُنا مُقَدِّمَتَانِ) یا عنوان مستقل، مرفوع به الف؛ چون مثنّی است.
الأُولَى: صفت «مقدّمتان» به اعتبار تقدیر «المقدّمة الأولى»، یا خبر مبتدأ محذوف (أي: إحداهما الأُولى). در عناوین کتابها معمولاً به صورت مستقل میآید.
الخِيَارُ: مبتدأ مرفوع.
لُغَةً: تمییز یا مفعولٌفیه (به معنای: از نظر لغت)، منصوب.
اسْمُ: خبر مبتدا، مرفوع.
مَصْدَرٍ: مضافإلیه مجرور.
مِنَ الِاخْتِيَارِ: جار و مجرور، متعلق به «اسم مصدر».
غُلِّبَ: فعل ماضی مجهول.
فِي كَلِمَاتِ: جار و مجرور.
جَمَاعَةٍ: مضافإلیه.
مِنَ الْمُتَأَخِّرِينَ: جار و مجرور، صفت برای «جماعة».
فِي مِلْكِ فَسْخِ الْعَقْدِ: جار و مجرور؛ «ملك» مجرور، «فسخ» مضافإلیه، و «العقد» مضافإلیه «فسخ».
عَلَى مَا: «ما» اسم موصول.
فُسِّرَ بِهِ: فعل ماضی مجهول؛ «به» جار و مجرور، نائب فاعلِ معنوی.
فِي مَوْضِعٍ: جار و مجرور.
مِنَ الْإِيضَاحِ: جار و مجرور، بیان برای «موضع».
فَيَدْخُلُ: فعل مضارع مرفوع، و فاعل آن ضمیر مستتر است که به «ملك فسخ العقد» یا «الخيار» بازمیگردد.
نکتهٔ املایی: در رسمالخط دقیق، بهتر است «الِاخْتِيَارِ» به صورت «الاخْتِيَارِ» نوشته شود و نیازی به گذاشتن کسره زیر
همزهٔ وصل نیست؛ زیرا همزهٔ وصل در وسط کلام تلفظ نمیشود. بنابراین نگارش رایج چنین است: مِنَ الاخْتِيَارِ.
مِلْكُ: مبتدا یا معطوف بر مرفوعهای پیشین، لذا مرفوع است.
الفَسْخِ: مضافٌإلیه.
رَدَّ العَقْدِ: «رَدَّ» مفعولٌبهِ «مِلْكُ» (به تقدیر: ملكُ ردِّ العقدِ یا بر اساس استعمال مؤلف)، و به همین جهت منصوب آمده است.
لِفَسْخِ العَقْدِ: جار و مجرور متعلق به «مِلْكُ».
فَسْخَ العَقْدِ: مانند «رَدَّ العَقْدِ» منصوب است و مفعول «مِلْكُ» به تقدیر مصدر.
أُعْتِقَتْ: فعل ماضی مجهول، تاء برای فاعلِ نائب (الأَمَة).
التَّعْبِيرَ: اسم «لعلّ» و منصوب.
بِالمِلْكِ: جار و مجرور، متعلق به «التعبير».
لِلتَّنْبِيهِ: لام تعلیل.
أَنَّ الخِيَارَ: «الخيار» اسم «أنَّ» و منصوب.
مِنَ الحُقُوقِ: خبر «أنَّ».
فَيَخْرُجُ: فعل مضارع مرفوع.
مَا كَانَ: «ما» اسم موصول و فاعل «يخرج».
مِنْ قَبِيلِ الإِجَازَةِ وَالرَّدِّ: جار و مجرور؛ «الإجازة» مضافإلیه و «الرَّدِّ» معطوف بر آن.
لِعَقْدِ الفُضُولِيِّ: متعلق به «الإجازة والرَّدّ».
التَّسَلُّطِ: معطوف بر «الإجازة».
فَإِنَّ ذَلِكَ: «ذلك» اسم «إنَّ».
مِنَ الأَحْكَامِ الشَّرْعِيَّةِ: خبر «إنَّ».
لَا تُورَّثُ وَلَا تَسْقُطُ: هر دو فعل مضارع مجهول، ضمیر مستتر یا مرجع آن «الحقوق» (یا آن سلطنتها) است.
مِلْكُ إِقْرَارِ العَقْدِ وَإِزَالَتِهِ: «مِلْكُ» خبر مبتدای محذوف (در تعریف)، «إِقْرَارِ» مضافإلیه، «العَقْدِ» مضافإلیه «إقرار»، و «إِزَالَتِهِ» معطوف بر «إقرارِ العقدِ» است.