سید ابوالحسن شمسآبادی
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
سید ابوالحسن آلرسول معروف به شمسآبادی مازندرانی (۱۲۸۶–۱۸ فروردین ۱۳۵۵) روحانی و وکیل ایرانی بود.سید ابوالحسن آلرسول فرزند محمد ابراهیم موسوی شمسآبادی مازندرانی از روحانیون اصفهان و وکیل سیدابوالقاسم خوئی بود. جدش سید محمد لاریجانی فرزند سید عبدالله مازندرانی که دارای چهل فرزند و همه از اعیان و اشراف و مالکین مزرعه لاریجان بودهاند که از آمل به اصفهان عزیمت کرده بود. وی داماد علی مشکوة سدهای استاد سید روحالله خمینی از مجتهدین بنام اصفهان بود که در مسجد سرپل محله خوزان خمینی شهر اقامه نماز میکرد.در ۱۸ فروردین سال ۱۳۵۵ش جنازه سید ابوالحسن شمسآبادی در حومه جاده درچهپیاز اصفهان کشف شد. به گزارش پزشکی قانونی علت مرگ این روحانی سرشناس اصفهانی، خفگی در اثر فشار پارچه بر عروق و اعضای گردنی و عوارض حاصل از آن تعیین شد. پس از اطلاع مردم اصفهان از ماجرای ترور، پیکر او تا اصفهان تشییع و در تخت فولاد مدفون شد و بقعهای بر مزار او ساختند. شمسآبادی پس از ترور به شهید اصفهانی معروف شد و شهدای جنگ ایران و عراق نیز در اطراف مزار او دفن شدند.در پی ترور شمسآبادی، سیدمهدی هاشمی از طلاب منطقه قهدریجان و جمعی از همفکرانش بازداشت و در دادگاه محاکمه و محکوم شدند. طبق اعترافات ثبت شده از سید مهدی هاشمی، سه نفر به نامهای اسدالله شفیع زاده، محمدحسین جعفرزاده و محمداسماعیل ابراهیمی با تعقیب و مراقبت، هنگامی که شمسآبادی به قصد اقامه نماز صبح به سمت مسجد حرکت میکرده، او را سوار بر ماشینی کرده و در بین راه به قتل میرسانند. او انگیزه اصلی این قتل را تعصبات شدید مذهبی دانسته است.سید مهدی هاشمی، بنابر اعترافات خودش، روحانیت سنتی حوزه اصفهان و توانایی مالی بالای آنان را مانعی برای مبارزه با حکومت پهلوی میانگاشت؛ بههمیندلیل، حساسیت هواداران خود را بیشتر به سمت فشار و حذف روحانیت سنتی، متمرکز کرده بود. همچنین طبق برخی از اسناد ساواک، قتل شمسآبادی در حوزه به «طرفداران خمینی و کتاب شهید جاوید» نسبت داده شد. به گفته ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور در آن وقت) شمسآبادی به عنوان نماینده سید ابوالقاسم خویی در اصفهان، علیه خمینی فعالیت داشته و همچنین علیه کتاب شهید جاوید و تقریظنویسان آن اقدام کرده است. در مقابل، طرفداران امام خمینی نیز ترور شمسآبادی را به دولت نسبت میدادند. سید مهدی هاشمی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به اتهام قتل سید ابوالحسن شمسآبادی و جرائم و قتلهای دیگر محاکمه و اعدام شد.
[ویرایش]
سالها بعد، سرش را بالا گرفت و به دوربين زل زد و گفت: پاتوق ما مدرسۀ فيضيه بود. بچهها عصرها دور هم جمع مىشدند. اولين گناهى كه مرتكب شدم، غيبت بود. يادم هست كه جلوى حجرههاى مدرسۀ فيضيه مىنشستيم و پشت سر علما غيبت مىكرديم؛ مثلاً مىگفتيم فلان عالم، اعلاميههايش كممايه است؛ و حس نمىكرديم كه اين غيبت است و كار حرامى است. همان ايام، همين آقاى مظاهرى، كل دوستان را نهى مىكرد كه از اين كارها دست برداريد و مىگفت: نكنيد اين كارها را. مسئلۀ بعدى دروغ بود. دروغهاى تاكتيكى؛ دروغهايى كه مىگفتيم . ••• رئيس ساواك بازهم تلفن زد و گفت كه كمك لازم دارد. او وقتى كه مىگفت: «اعلىحضرت! وضعيت يك وضعيت فوقالعاده است»، صدايش مىلرزيد. بعد همانطوركه سعى مىكرد صدايش نلرزد، گفت: «درست است عالىجناب! مقتول از همان علمايى است كه در سال ۱۳۴۲ به دستگيرى خمينى معترض بود و برضد شما اعلاميه منتشر كرده بود». بعد، از كارهاى مقتول گزارشهايى داد: از آمدنش به تهران در سال ۱۳۴۲ براى اعتراض به شاهنشاه، تا گزارش ساواك از نامههاى او به ديگر مراجع براى محكوميت ربانى شيرازى، و تأسيس مؤسسۀ احمديه كه روحانيون را به اطراف و اكناف اعزام مىكرد. در اين مؤسسه افراد اعزامشده هيچ پولى از مردم دريافت نمىكردند و از خود مؤسسه تأمين مىشدند. او در پاسخ به اين پرسش كه آنها در روستاها بالاى منبر چه مىگويند، گفت: «حضرت والا در جريان هستند كه فرقۀ ازلى و بهائىها در بعضى از اين روستاها نفوذ كردهاند و بيشتر منبرها جنگ با اينهاست». درخواست كمك داشت؛ ولى نه نيروى نظامى براى سركوب يك قيام؛ بلكه كمك براى وصل شدن به يك مشاور آمريكايى در كاخ براى تجزيه و تحليل مسائل. او پاى تلفن گفت كه تمام مردم اصفهان ريختهاند مقابل پل. اصرار داشت كه به سمع و نظر مشاور آمريكايى برسانند كه مقتول از بانفوذترين علماى حوزۀ علميۀ اصفهان و ايران بوده است. مردم با ديدن پيكر آيتالله در كشتزارهاى اصفهان، درحالىكه خفه شده بود، عصبانى بهسمت زمينهاى دُرچه در حركت بودند. هيچكس نمىتوانست تعداد واقعى مردم را شمارش كند. پير و جوان و زن و كودك بر سر و سينه مىزدند و وامصيبتا سرمىدادند. شاه گوشى را به گوش ديگرش گذاشت و گفت: «من براى آخوندى كه با من مبارزه كرده و اعلاميه داده، تره هم خرد نمىكنم، چه برسد به اينكه بخواهم پيام تسليت بدهم يا دستور بدهم تا قاتلينش را دستگير كنند. اگر فهميديد چه كسى او را كشته، از طرف خودتان، طورى كه گند نزنيد، به او پول هم بديد». بعد با بىحوصلگى خميازهاى كشيد و گفت: «هر كسى كه او را كشته، ناز شستش!». و گوشى را گذاشت. ترس تمام وجود رئيس ساواك را گرفت. درواقع، محمدرضا از ابعاد حركت مردم اصفهان، فهم درستى پيدا نكرده بود. همين كافى بود كه بوى دست داشتن ساواك يا شهربانى در اين حادثه بلند شود و شايعههايى هم دراينميان بهگوش مىرسيد. چه كسى از ساواك آلودهدامنتر؟ بهويژه كه اين اواخر، آيتالله شمسآبادى دستور داده بود تا طلبههايى كه با ادارۀ اوقاف همكارى مىكنند و از ادارۀ اوقاف پول مىگيرند، ارتباطشان را قطع كنند و پول بيشترى را از مؤسسۀ احمديه طلب كنند. رئيس ساواك بلافاصله نامهاى به سفير آمريكا در ايران نوشت. مقتول، وكيل تامالاختيار آيتالله بروجردى و آقاى خويى است و مؤسسات مالى احمديه و انجمن مددكارى صاحبالزمان عجل الله تعالى فرجه الشريف را مديريت مىكرده و بسيارى از ايتام و فقراى اصفهان را تحت پوشش داشته است. با دستور او، ادارۀ اوقاف اصفهان حسابى به مشكل خورده و براى همين، كاملاً زمينه براى چسباندن قتل به ساواك محتمل است. بههميندليل رئيس ساواك دستبهدامن آمريكايىها شده بود. او فكر مىكرد حرف زدن با مستشار آمريكايى، مشكلتر از حرف زدن با شاه باشد؛ چون بايد توضيح مىداد كه وكيل تامالاختيار يعنى چه و شاگرد آيتالله شيخابوالحسن اصفهانى و آقاشيخجمال گلپايگانى در نجف چه معنايى دارد؛ و چرا بايد آيتالله ۷۰ ساله را درست وقتى كه از سفر حج برگشته است و حالا براى نماز صبح به مسجد جامع جعفرطيار مىرود، بربايند و در راه خفه كنند؛ و نمىدانست چگونه بايد اختلافات و حملات آيتالله شمسآبادى به آقاى منتظرى را در خصوص حمايت از كتاب شهيد جاويد توضيح دهد. اما وقتى او با مايكل ميلون، مستشار آمريكايى صحبت كرد، متوجه شد كه او آيتالله را بهتر از رئيس ساواك اصفهان مىشناسد. درواقع شناخت ميلون از آيتالله شمسآبادى برمىگشت به مؤسسۀ ابابصير اصفهان. مايكل ميلون سرى تكان داد و گفت: - پس رقيب آموزشگاه جهانى كريستوفر كشته شده؟ - كريستوفر؟ همان مؤسسهاى كه به نابيناها آموزش مىدهد؟ مايكل ميلون بلند خنديد و گفت: - بله. بعد توضيح داد كه مؤسسۀ ابابصير درواقع براى جنگيدن با نفوذ افكار ما در نابينايان و خانوادههايشان درست شده بود. اگر ما با يك شرط سِنّى بچههاى نابينا را آموزش مىداديم، اين آيتالله شما اعلام كرد كه مؤسسۀ ما هر نابينايى را با هر سنوسال و با هر سطح سواد، آموزش مىدهد. همين شد كه كريستوفر كمرش در اصفهان شكست. اگر قاتلين همت نمىكردند، او با بيمارستان عسكريه و آزمايشگاه مهديه و دبيرستان احمديه، بيش از اينها به اهداف فرهنگى ما ضربه مىزد. رئيس ساواك سرى تكان داد و گفت: - پس حالا كه شما شمسآبادى را مىشناسيد، يك فكرى بكنيد. - من از طرف محمدرضا اختيار تام دارم تا پيام تسليت بلندبالايى صادر كنم. همين امروز پيام را به راديو و تلويزيون بدهيد. بعد شروع كرد به انشاى يك متن بلندبالا از زبان شاه. رئيس ساواك مىنوشت و سعى مىكرد چيزى از قلم نيفتد. ميلون گفت: - هرچه زودتر دستور بدهيد تا قاتل يا قاتلين اين دشمن قديمى ما را پيدا كرده، بهصورت علنى محاكمه كنند و در رسانهها منتشر نمايند و اين قتل را به گردن انقلابيون و طرفداران خمينى بيندازيد. رئيس ساواك از نوشتن دست كشيد و گفت: - من خدمت اعلىحضرت هم عرض كردم، فرصت خوبى است كه اين قتل را به گردن طرفداران آيتالله خمينى بيندازيم. مردم اصفهان در همان روزها قطعهزمينى براى دفن ايشان در تكيۀ كوهى به مبلغ چهل هزار تومان خريدارى كردند و فرداى آن روز پيكر آيتالله شهيد را دفن كردند. مراسمات ترحيم و فاتحه در تمام كشور براى آن شهيد برگزار شد و در اصفهان تا چهلم آن بزرگوار عزادارى ادامه داشت. بعد از مدتى، مردم بقعهاى روى مزار آيتالله بنا كردند. سالها بعد مايكل ميلون در كتاب خاطراتش در ايران نوشت: اتفاق نادرى كه در آن سالهاى حضور من در ايران افتاد و موقعيت خيلى خوبى را براى بهرهبردارى ما و رژيم پهلوى ايجاد كرد، قتل يكى از علماى اصفهان بود. آيتالله شمسآبادى بعد از اينكه آقاى منتظرى از كتاب شهيد جاويد حمايت كرد و برايش تقريظ نوشت، بهشدت به او تاخت و او را نكوهش كرد. اين كتاب كه تاحدى مىتوانست از قيام امام سوم شيعيان قداستزدايى كند، از زمان انتشار مورد توجه تيم ما قرار داشت. تيم سيدمهدى هاشمى، موسوم به گروه هدفىها، كه وابستگى احساسى زيادى به آقاى منتظرى داشتند، پس از حملات آيتالله شمسآبادى به آقاى منتظرى، تصميم به قتل ايشان گرفتند. البته باوجود تلاش بسيار، موفق نشديم تا اين اقدام گروه مهدى هاشمى را به گردن طرفداران خمينى بيندازيم. درواقع پيوند علما باهم، باوجود حملات علمىشان به يكديگر، براى ما پيشبينىنشده بود. نهتنها مقبرۀ مقتول به پاتوق ضدانقلاب بدل نشد، بلكه بعد از آن، مردم پيكر بسيارى از كشتهشدگان خودشان در دورۀ حكومت نظامى قبل از انقلاب اسلامى، و بعد از آن جنگ با صدام را در مقبرۀ آيتالله شمسآبادى دفن كردند و آنجا اكنون به نام «گلستان شهدا» معروف است.