مسألة لا إشکال فی ثبوته للمتبایعین إذا کانا أصیلین
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مسائل في خيار المجلس:
مَسْأَلَةٌ: لا إِشْكَالَ فِي ثُبُوتِهِ لِلْمُتَبَايِعَيْنِ إِذَا كَانَا أَصِيلَيْنِ، وَلا فِي ثُبُوتِهِ لِلْوَكِيلَيْنِ فِي الْجُمْلَةِ. وَهَلْ يَثْبُتُ لَهُمَا مُطْلَقًا؟ خِلَافٌ. قَالَ فِي التَّذْكِرَةِ: لَوِ اشْتَرَى الْوَكِيلُ أَوْ بَاعَ أَوْ تَعَاقَدَ الْوَكِيلَانِ تَعَلَّقَ الْخِيَارُ بِهِمَا وَبِالْمُوكِّلَيْنِ مَعَ حُضُورِهِمَا فِي الْمَجْلِسِ، وَإِلَّا فَبِالْوَكِيلَيْنِ، فَلَوْ مَاتَ الْوَكِيلُ فِي الْمَجْلِسِ وَالْمُوكِّلُ غَائِبٌ انْتَقَلَ الْخِيَارُ إِلَيْهِ؛ لِأَنَّ مُلْكَهُ أَقْوَى مِنْ مُلْكِ الْوَارِثِ. وَللشَّافِعِيَّةِ قَوْلَانِ: أَحَدُهُمَا: أَنَّهُ يَتَعَلَّقُ بِالْمُوكِّلِ، وَالْآخَرُ: أَنَّهُ يَتَعَلَّقُ بِالْوَكِيلِ، انْتَهَى.
[ویرایش]
مسئله: در ثبوت این حق (خیار) برای دو طرف معامله، در صورتی که هر دو شخصاً طرف عقد باشند، هیچ اشکالی نیست؛ و نیز در ثبوت آن برای دو وکیل، فیالجمله (به طور اجمالی) اشکالی وجود ندارد. اما آیا این حق به طور مطلق برای آن دو ثابت است؟ در این باره اختلاف است. در کتاب تذکره آمده است: اگر وکیل خرید کند یا بفروشد، یا دو وکیل با یکدیگر عقد منعقد سازند، خیار به آنان و نیز به دو موکّل ـ در صورتی که هر دو در مجلس عقد حاضر باشند ـ تعلق میگیرد؛ و اگر حاضر نباشند، خیار مخصوص دو وکیل خواهد بود. پس اگر وکیل در مجلس عقد بمیرد و موکّل غایب باشد، خیار به موکّل منتقل میشود؛ زیرا مالکیت او از مالکیت وارث قویتر است. و برای شافعیان دو قول است: یکی آنکه خیار به موکّل تعلق میگیرد، و دیگری آنکه به وکیل تعلق دارد. پایان نقل.
[ویرایش]
«مَسْأَلَةٌ» مرفوع است؛ یا مبتداست و خبرش محذوف، یا خبرِ مبتدای محذوف (یعنی: هذه مسألةٌ).
در «لا إِشْكَالَ»، «لا» نفی جنس است و «إشكالَ» اسم آن و مبنی بر فتح (منصوب). یعنی: هیچ اشکالی نیست.
«فِي ثُبُوتِهِ» جار و مجرور است؛ «ثبوتِ» مجرور به «في» و «ـه» مضافالیه.
«لِلْمُتَبَايِعَيْنِ» نیز جار و مجرور است؛ چون مثنی و مجرور است با «یاء» آمده.
«إِذَا كَانَا أَصِيلَيْنِ»: «كانا» فعل ناقص است؛ الفِ آخر آن اسمِ «كان» (ضمیرِ دو نفر). «أصيلين» خبر «كان» و منصوب است، و چون مثنی است با «یاء» آمده.
«ولا في ثبوته للوكيلين في الجملة» از نظر اعراب مانند جمله قبل است؛ «للوكيلين» مجرور با یاء چون مثنی است.
«وَهَلْ يَثْبُتُ لَهُمَا مُطْلَقًا؟» «يثبت» فعل مضارع مرفوع است. «لهما» جار و مجرور متعلق به فعل. «مطلقًا» منصوب و در حکم قید (حال یا مفعول مطلق).
«خِلَافٌ» مرفوع است؛ خبر برای مبتدای محذوف، یعنی: الجوابُ خلافٌ.
«قال في التذكرة»: «قال» فعل ماضی و فاعل آن ضمیر مستتر است. «في التذكرة» جار و مجرور.
«لوِ اشترى الوكيل»: «لو» حرف شرط. «اشترى» فعل ماضی. «الوكيلُ» فاعل و مرفوع. (کسره در «لوِ» برای جلوگیری از التقاء ساکنین است.)
«أو باع» معطوف به «اشترى» است.
«أو تعاقد الوكيلان»: «تعاقد» فعل ماضی و «الوكيلانِ» فاعل مرفوع با الف چون مثنی است.
«تعلّق الخيارُ بهما»: «تعلّق» فعل، «الخيارُ» فاعل مرفوع، «بهما» جار و مجرور.
«وبالموكّلين» معطوف و مجرور با یاء چون مثنی است.
«مع حضورهما في المجلس»: «مع» ظرف، «حضورِهما» مضافالیه مجرور، «في المجلس» جار و مجرور.
«وإلّا فبالوكيلين»: یعنی اگر موکلان حاضر نباشند، گزینه فقط برای دو وکیل است؛ «بالوكيلين» مجرور با یاء.
«فلو مات الوكيلُ»: «مات» فعل، «الوكيلُ» فاعل مرفوع.
«في المجلس» جار و مجرور.
«والموكّلُ غائبٌ»: جمله حالیه است؛ «الموكّلُ» مبتدا و «غائبٌ» خبر، هر دو مرفوع.
«انتقل الخيارُ إليه»: «انتقل» فعل، «الخيارُ» فاعل، «إليه» جار و مجرور.
«لأنّ ملكَه أقوى»: «أنّ» حرف مشبه بالفعل؛ «ملكَه» اسم آن و منصوب، «أقوى» خبر آن (مرفوع با ضمه مقدر بر الف).
«من ملكِ الوارث»: «من» حرف جر، «ملكِ» مجرور و «الوارثِ» مضافالیه.
«وللشافعية قولان»: «للشافعية» خبر مقدم، «قولانِ» مبتدای مؤخر و مرفوع با الف چون مثنی است.
«أحدُهما أنّه يتعلّق بالموكّل»: «أحدُهما» مبتدا. «أنّه يتعلّق بالموكّل» جملهای در محل خبر.
«والآخرُ أنّه يتعلّق بالوكيل»: «الآخرُ» مبتدا و جمله بعد از آن خبر.
«انتهى» فعل ماضی است؛ یعنی پایان نقل قول.