• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

مسألة لو قال أحدهما لصاحبه:اختر

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مَسْأَلَةٌ: لَوْ قَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ: «اخْتَرْ»، فَإِنِ اخْتَارَ الْمَأْمُورُ الْفَسْخَ، فَلَا إِشْكَالَ فِي انْفِسَاخِ الْعَقْدِ. وَإِنِ اخْتَارَ الْإِمْضَاءَ، فَفِي سُقُوطِ خِيَارِ الْآمِرِ أَيْضاً مُطْلَقاً كَمَا عَنْ ظَاهِرِ الْأَكْثَرِ، بَلْ عَنِ الْخِلَافِ: الْإِجْمَاعُ عَلَيْهِ؛ أَوْ بِشَرْطِ إِرَادَتِهِ تَمْلِيكَ الْخِيَارِ لِصَاحِبِهِ، وَإِلَّا فَهُوَ بَاقٍ مُطْلَقاً كَمَا هُوَ ظَاهِرُ التَّذْكِرَةِ؛ أَوْ مَعَ قَيْدِ إِرَادَةِ الِاسْتِكْشَافِ دُونَ التَّفْوِيضِ وَيَكُونُ حُكْمُ التَّفْوِيضِ كَالتَّمْلِيكِ، أَقْوَالٌ. وَلَوْ سَكَتَ، فَخِيَارُ السَّاكِتِ بَاقٍ إِجْمَاعاً، وَوَجْهُهُ وَاضِحٌ. وَأَمَّا خِيَارُ الْآمِرِ، فَفِي بَقَائِهِ مُطْلَقاً، أَوْ بِشَرْطِ عَدَمِ إِرَادَتِهِ تَمْلِيكَ الْخِيَارِ كَمَا هُوَ ظَاهِرُ التَّذْكِرَةِ، أَو سُقُوطِ خِيَارِهِ مُطْلَقاً كَمَا عَنِ الشَّيْخِ؟ أَقْوَالٌ.»


۱ - ترجمه

[ویرایش]

مسأله: اگر یکی از دو طرفِ عقد به دیگری بگوید: (انتخاب کن) (یعنی حق فسخ یا امضای معامله را به تو واگذار می‌کنم)، پس اگر فرد مأمور (کسی که اختیار به او واگذار شده) (فسخ) را انتخاب کند، در انفساخ (منحل شدن) عقد هیچ تردیدی نیست. اما اگر (امضا) را انتخاب کند، در مورد اینکه آیا حق خیارِ شخصِ آمر (صاحب اولیه اختیار) هم مطلقاً ساقط می‌شود یا خیر؟ چند قول وجود دارد:
قول اول: طبق ظاهرِ نظر اکثریت، خیار آمر مطلقاً ساقط می‌شود؛ بلکه در کتاب خلاف (شیخ طوسی)، ادعای اجماع بر این مطلب شده است.
قول دوم: سقوط خیارِ آمر مشروط به این است که قصدِ آمر «تملیکِ خیار» به صاحبش (طرف مقابل) بوده باشد؛ وگرنه (اگر قصد تملیک نداشته باشد)، خیارِ آمر همچنان مطلقاً باقی است؛ چنان‌که ظاهرِ کتاب تذکره همین است.
قول سوم: سقوط خیار مشروط به این است که قصدِ آمر صرفاً «استکشاف» (آگاه شدن از نظر طرف مقابل) باشد نه «تفویض» (واگذاری حق)؛ و حکمِ تفویض، در حکمِ تملیک است. و اگر مأمور سکوت کند، به اتفاق آراء، خیارِ فردِ ساکت باقی است و دلیل آن (که همان بقای مقتضای اصلِ خیار است) روشن است.
اما در مورد خیارِ آمر (پس از سکوتِ مأمور)، در اینکه آیا مطلقاً باقی است، یا مشروط به عدمِ قصدِ تملیکِ خیار است (چنان‌که ظاهرِ تذکره است)، یا اینکه خیارش مطلقاً ساقط می‌شود (چنان‌که از شیخ طوسی نقل شده)؟ اقوالِ مختلفی وجود دارد.»

۲ - چند نکته در مورد اعراب‌گذاری انجام شده:

[ویرایش]

۱. مَسْأَلَةٌ: به دلیل اینکه در ابتدای مبحث آمده، به عنوان خبر برای مبتدای محذوف (هذه مسألة) مرفوع است.
۲. الْمَأْمُورُ: فاعل برای فعل «اختار» است.
۳. سُقُوطِ خِيَارِ: به دلیل قرار گرفتن بعد از «فِي» (حرف جر)، مجرور است.
۴. أَقْوَالٌ: در دو جای متن، این کلمه خبر برای مبتداهای محذوفِ قبل از خود است (یعنی: فی هذه المسألة أقوالٌ)، لذا مرفوع است.
۵. مُطْلَقاً: به عنوان حال یا مفعول‌فیه (در معنای قیدیت) منصوب است.

۱. ساختار «مبتدا و خبر» در جملات چند‌گزینه‌ای
در این متن با ساختار «ففی... أو... أو... أقوال» مواجه هستیم.
نکته ادبی: عبارت «أقوالٌ» در انتهای هر بخش، خبر برای مبتدای محذوفی است که به کلّ مسئله برمی‌گردد. در واقع تقدیر کلام این است: «فی هذه المسألة أقوالٌ». استفاده از «أقوال» (جمعِ قِلّه) برای نشان دادن تنوع آراء فقهی، بلاغتِ خاص متون حوزوی است.
۲. حذف به قرینه (ایجاز)
متن از «ایجازِ حذف» بهره زیادی برده است:
«کمَا عَنْ ظَاهِرِ الْأَكْثَرِ»: در اینجا فعلِ «نُقِلَ» یا «قِيلَ» محذوف است. تقدیر: «کما نُقِلَ عن ظاهرِ الأكثرِ». این یکی از رایج‌ترین شیوه‌ها در متون فقهی برای اختصار است.
«وإلا فهو باقٍ»: کلمه «إلا» در اینجا مرکب از «إن» شرطیه و «لا» نافیه است. تقدیر: «وإن لا تُرد تملیکَ الخیارِ، فهو باقٍ».
۳. تفاوتِ «ظاهر» و «نص»
در متن عباراتی نظیر «کما هو ظاهرُ التذکرة» به کار رفته است.
نکته ادبی: در تحلیل‌های فقهی، «ظاهر» به معنای دلالتِ اولیه‌ی کلام است که احتمال خلاف در آن می‌رود، در مقابل «نص» که صریح است. استفاده از این واژه نشان‌دهنده دقتِ اصولیِ نویسنده در استظهار از کلمات فقهای پیشین (مانند علامه حلی در •تذکرة الفقهاء•) است.
۴. نقش «واو» و «أو» در تفکیک آراء
متن با استفاده دقیق از حروف عطف، اقوال مختلف را دسته‌بندی کرده است:
«أو»: این حرف برای «تنویع» (شمردن انواع اقوال) به کار رفته است.
«بل»: در عبارت «بل عن الخلاف: الإجماع علیه»، حرف «بل» برای «إضراب» (بازگشت از سخن قبلی برای تکمیل یا تقویت آن) به کار رفته است؛ یعنی نویسنده می‌خواهد بگوید نه تنها ظاهر اکثریت این است، بلکه فراتر از آن، ادعای اجماع در کتاب •خلاف• شیخ طوسی نیز وجود دارد.
۵. تحلیل نحوی «مطلقاً»
کلمه «مطلقاً» که در متن تکرار شده، از لحاظ نحوی «حال» است.
نکته: در متون فقهی، «مطلقاً» قیدِ بسیار مهمی است که برای رفعِ تقییدات احتمالی (مقیدات) به کار می‌رود. وقتی فقیهی می‌گوید «سقوطٌ مطلقاً»، یعنی در تمام حالات (چه با قصد تملیک، چه بی‌قصد) حکم جاری است.
۶. ترکیب «لو» و «فـ» جوابیه
«لو قال... فإن اختار...»: استفاده از «لو» برای شرط غیرواقعی یا فرضی و استفاده از «فاء» (فإن) برای ربطِ جزا به شرط، نشان‌دهنده استدلال منطقیِ گام‌به‌گام است.
«فلا إشکال»: «لا» در اینجا «لای نفی جنس» است که اسم آن (إشکال) مبنی بر فتح و خبر آن محذوف است (لا إشکالَ (موجودٌ)). این یکی از استوارترین روش‌های بیان برای نفی تردید در یک حکم شرعی است.
۷. نکات بلاغی (سجع و توازن)
اگرچه این متن علمی است، اما نوعی «توازنِ کلامی» در آن دیده می‌شود:
«فإن اختار...» در مقابل «وإن اختار...»
«سقوط خیار» در مقابل «بقاء خیار»
این تقابل‌ها (طباق) به فهم سریع‌تر خواننده از دو سویه احتمالیِ مسئله کمک می‌کند.


رده‌های این صفحه : شفاهی مکاسب




جعبه ابزار