من جملة مسقطات الخیار افتراق المتبایعین
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
«مَسْأَلَةٌ: (الْمُسْقِطُ الثَّالِثُ: افْتِرَاقُ الْمُتَبَايِعَيْنِ)
مِنْ جُمْلَةِ مُسْقِطَاتِ الْخِيَارِ: افْتِرَاقُ الْمُتَبَايِعَيْنِ، وَ لَا إِشْكَالَ فِي سُقُوطِ الْخِيَارِ بِهِ، وَ لَا فِي عَدَمِ اعْتِبَارِ ظُهُورِهِ فِي رِضَاهُمَا بِالْبَيْعِ، وَ إِنْ كَانَ ظَاهِرُ بَعْضِ الْأَخْبَارِ ذلِكَ، مِثْلَ قَوْلِهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): «فَإِذَا افْتَرَقَا فَلَا خِيَارَ لَهُمَا بَعْدَ الرِّضَا».
(مَعْنَى الِافْتِرَاقِ الْمُسْقِطِ)
وَ مَعْنَى حُدُوثِ افْتِرَاقِهِمَا الْمُسْقِطِ - مَعَ كَوْنِهِمَا مُتَفَرِّقَيْنِ حِينَ الْعَقْدِ -: افْتِرَاقُهُمَا بِالنِّسْبَةِ إِلَى الْهَيْئَةِ الِاجْتِمَاعِيَّةِ الْحَاصِلَةِ لَهُمَا حِينَ الْعَقْدِ؛ فَإِذَا حَصَلَ الِافْتِرَاقُ الْإِضَافِيُّ وَ لَوْ بِمُسَمَّاهُ ارْتَفَعَ الْخِيَارُ، فَلَا يُعْتَبَرُ الْخُطْوَةُ؛ وَ لِذَا حُكِيَ عَنْ جَمَاعَةٍ التَّعْبِيرُ بِأَدْنَى الِانْتِقَالِ.
وَ الظَّاهِرُ: أَنَّ ذِكْرَهُ فِي بَعْضِ الْعِبَارَاتِ لِبَيَانِ أَقَلِّ الْأَفْرَادِ، خُصُوصاً مِثْلَ قَوْلِ الشَّيْخِ فِي الْخِلَافِ: «أَقَلُّ مَا يَنْقَطِعُ بِهِ خِيَارُ الْمَجْلِسِ خُطْوَةٌ» مَبْنِيٌّ عَلَى الْغَالِبِ فِي الْخَارِجِ أَوْ فِي التَّمْثِيلِ لِأَقَلِّ الِافْتِرَاقِ؛ فَلَوْ تَبَايَعَا فِي سَفِينَتَيْنِ مُتَلَاصِقَتَيْنِ كَفَى مُجَرَّدُ افْتِرَاقِهِمَا.»
[ویرایش]
مسئله: (سومین مُسقِط (عامل ساقطکننده) خیار: جدا شدنِ دو طرف معامله)
از جمله عواملی که باعث ساقط شدنِ خیار (مجلس) میشود، جدا شدنِ طرفینِ معامله از یکدیگر است. در سقوط خیار به واسطه این جدایی هیچ اشکالی نیست؛ و همچنین (هیچ اشکالی نیست) در اینکه لازم نیست این جدایی، (حتماً) نشاندهنده رضایت آنها به خرید و فروش باشد؛ اگرچه ظاهرِ برخی از روایات (چنین مطلبی را) میرساند، مانند قول امام (علیهالسلام): «هنگامی که از هم جدا شدند، پس از رضایت، دیگر خیاری برایشان نیست».
(معنای جداییِ مُسقِط)
و معنای وقوعِ جداییِ آنها که موجب سقوط خیار میشود - با وجود اینکه در هنگام عقد (در یک مکان) متفرق بودهاند (یعنی در یک مکان حضور داشتهاند) -: جدا شدنِ آنها نسبت به «هیئتِ اجتماعی»ای است که در زمانِ عقد برایشان حاصل بوده است. پس هرگاه این جداییِ اضافی (نسبی) حاصل شود، اگرچه تنها به اندازه «اسمِ آن» (یعنی کمترین مقدار جدایی که عنوانِ تفرّق بر آن صدق کند) باشد، خیار ساقط میشود؛ پس «قدم برداشتن» (به عنوان شرطِ تفرّق) معتبر نیست؛ و به همین جهت از گروهی از فقها نقل شده که (تفرّق را) به «کمترین حدِ جابهجایی» تعبیر کردهاند.
و ظاهر (کلام فقها) این است که ذکرِ «خطوه» (قدم برداشتن) در برخی عبارات، برای بیانِ «کمترین مصداقِ جدایی» بوده است. بهویژه کلامِ شیخ طوسی در کتاب «خلاف»: «کمترین مقداری که خیار مجلس با آن قطع میشود، یک قدم است»، این مطلب بنا شده بر «غالب در موارد خارجی» یا «مثال زدن برای کمترین حدِ تفرّق» است؛ پس اگر در دو کشتیِ چسبیده به هم معامله کنند، (برای سقوط خیار) همان مقدار جداییِ ساده (بین آن دو) کافی است.
نکات مهم برای پاسخگویی در جلسه شفاهی:
فرق «افتراق» و «خطوه»: اگر استاد پرسید چرا در کتابهای فقهی از «قدم برداشتن» (خطوه) یاد شده ولی شیخ آن را رد میکند، شما باید بگویید: «شیخ معتقد است “خطوه” موضوعیت ندارد؛ بلکه این عبارت صرفاً یک مثالِ عرفی برای تحققِ جدایی (افتراق) است. ملاک اصلی در نظر شیخ، به هم خوردنِ هیئتِ اجتماعی است.»
مفهوم «هیئت اجتماعیه»: این اصطلاح، کلیدیترین کلمه در این پاراگراف است. این یعنی دو نفر که در حالِ مذاکره و معامله هستند، در یک فضای فیزیکیِ مشترک (مثلاً یک اتاق یا یک کشتی) حضور دارند. همین که از این حالتِ «با هم بودن» خارج شوند، ولو اینکه قدمی هم برندارند، از نظر شیخ خیارشان ساقط است.
پاسخ به تعارض روایات: شیخ در اینجا با یک چالش مواجه است: برخی روایات میگویند تفرّق باید همراه با رضایت باشد. شیخ در پاسخ میگوید «ظاهر» این روایات چنین است اما این ظاهر مراد نیست؛ بلکه منظور از تفرّق، همان خروج از هیئت اجتماعی است، چه با رضایت قلبی همراه باشد و چه نباشد.
[ویرایش]
اگر در امتحان از شما خواستند این متن را ترکیب کنید، به این نکات دقت کنید:
«مِنْ جُمْلَةِ مُسْقِطَاتِ الْخِيَارِ: افْتِرَاقُ…»:
«مِنْ جُمْلَةِ…» جار و مجرور و در محل رفع، خبر مقدم است.
«افْتِرَاقُ» مبتدای مؤخر و مرفوع است. این یک ساختار بسیار رایج در متون فقهی است.
«وَ إِنْ كَانَ ظَاهِرُ بَعْضِ الْأَخْبَارِ ذلِكَ»:
«كَانَ» ناقصه است.
«ظَاهِرُ» اسم کان و مرفوع است.
«ذلِكَ» اسم اشاره و در محل نصب، خبر کان است.
«مَعْنَى حُدُوثِ افْتِرَاقِهِمَا…: افْتِرَاقُهُمَا…»:
«مَعْنَى» مبتدا و مرفوع (به ضمه مقدر).
«افْتِرَاقُهُمَا» (دوم) خبر و مرفوع است.
«بِمُسَمَّاهُ»:
به معنای «به همان مقدارِ اندک که نامِ افتراق بر آن صدق میکند». «مُسَمَّی» در اینجا اسم مکان یا مصدر میمی است که به معنای «مقدارِ مُعْتَدٌّ به» یا «حدِاقلِ معنا» بهکار رفته است.
«مَبْنِيٌّ»:
در عبارتِ «أَقَلُّ مَا يَنْقَطِعُ بِهِ… خُطْوَةٌ مَبْنِيٌّ عَلَى…» دقت کنید:
«أَقَلُّ» مبتدا است.
«خُطْوَةٌ» خبر برای «أَقَلُّ» است.
«مَبْنِيٌّ» صفت برای «ذِكْرَهُ» (در ابتدای جمله) یا حال برای آن است. (بسیار مهم: دقت کنید که «مبنی» خبرِ «أنّ» نیست، بلکه وصفی است برای «ذکر»).
توصیه برای امتحان شفاهی
اگر استاد پرسید «چرا شیخ میگوید قدم برداشتن (خطوه) شرط نیست؟»، بلافاصله به عبارت «فَإِذَا حَصَلَ الِافْتِرَاقُ الْإِضَافِيُّ» استناد کنید. شیخ معتقد است ملاکِ افتراق، برهم خوردنِ هئیتِ اجتماعی است، نه صرفِ مسافت. در کشتی (سفینتین) حتی بدون قدم برداشتن، چون هیئت اجتماعی به هم خورده، خیار ساقط میشود. این دقیقاً همان جایی است که ممتحنین دوست دارند طلبه تحلیلِ عقلیِ شیخ را بیان کند.