فهرست مندرجات۲ - بخش دوم:کودکی و نوجوانی ۳ - بخش سوم:از مکتبخانه تا سطوح عالی حوزه ۴ - بخش چهارم:شخصیت علمی و فرهنگی ۵ - بخش پنجم:آثار و تالیفات ۶ - بخش ششم:مبارزات پیش از انقلاب ۶.۱ - آغاز نهضت اسلامی ۶.۲ - بازداشت و دستگیری ۶.۳ - بنیانگذاری جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ۶.۴ - سومین بازداشت ۶.۵ - فعالیتهای تبلیغی در تهران ۶.۶ - چهارمین بازداشت ۶.۷ - بازداشتهای سال ۱۳۵۰ ۶.۸ - زندان ششم؛ سختترین دوره حبس ۶.۹ - فعالیتهای مخفی ۶.۱۰ - تبعید به ایرانشهر و جیرفت ۶.۱۱ - بازگشت به مشهد ۶.۱۲ - سیره مبارزاتی آیتالله خامنهای ۷ - بخش هفتم:نقش در پیروزی انقلاب و استقرار نظام ۸ - بخش هشتم:دفاع مقدس ۹ - بخش نهم:ترور در ششم تیر ۱۳۶۰ ۱۰ - بخش دهم:ریاست جمهوری (۱۳۶۰–۱۳۶۸) ۱۰.۱ - دوره اول ۱۰.۲ - انتخابات دوم؛ دولت دوم ۱۰.۳ - تحولگرایی در دوران ریاستجمهوری ۱۱ - بخش یازدهم:رهبری جمهوری اسلامی ۱۱.۱ - دیدگاه امام خمینی درباره ایشان ۱۱.۲ - تأیید شخصیتهای نظام ۱۱.۳ - آغاز دوره رهبری ۱۲ - بخش دوازدهم:اندیشه و دیدگاهها ۱۳ - بخش سیزدهم:ویژگیهای فردی ۱۴ - بخش چهاردهم:جایگاه علمی و اجتماعی ۱۵ - شهادت ۱ - بخش اول: سیمای خانوادگی و سیره پیشینیان[ویرایش]آیتالله سید علی حسینی خامنهای در روز سهشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۱۸ شمسی (مطابق با ۲۸ صفر ۱۳۵۸ قمری و ۱۹ آوریل ۱۹۳۹ میلادی) در شهر مقدس مشهد متولد شد و به عنوان دومین فرزند خانوادهای رشد یافت که پدرش، مرحوم آیتالله سید جواد حسینی خامنهای، از مجتهدان برجسته عصر خود و مادرش، بانو خدیجه میردامادی، بانویی متدین و آشنا به علوم قرآن، حدیث، تاریخ و ادبیات بود که هر دو در تربیت دینی ایشان نقش اساسی داشتند؛ نسب ایشان از هر دو سوی پدری و مادری به خاندان پیامبر اسلام (ص) میرسد، بهگونهای که از طرف پدر از سادات حسینی و نوادگان امام سجاد علیهالسلام است و شجرهنامه خاندانش با پنج واسطه به سلطانالعلماء احمد (مشهور به سلطان سید احمد) و فرزندان امام زینالعابدین علیهالسلام پیوند دارد، و از سوی مادر نیز نسب وی به محمد دیباج، فرزند امام جعفر صادق علیهالسلام، میرسد که او را در شمار سادات از هر دو شاخه حسنی و حسینی قرار میدهد. این پیشینه خانوادگی با ریشههای عمیق در عرصههای علمی و سیاسی، از دو سوی پدری به خاندانهای برجسته مذهبی ایران منسوب است که از جانب پدر با جد اعلا، سید محمد حسینی تفرشی، و چهرههای شاخصی همچون سید حسین خامنهای (جد پدری، مجتهد نجف، مدیر مدرسه طالبیه و حامی مشروطه با آثار علمی متعدد) و سید محمد خامنهای (عمو، شاگرد آخوند خراسانی و فعال مشروطه) پیوند دارد، و از سوی مادر نیز به خاندان علمی میردامادی (نوادگان میرداماد، فیلسوف عصر صفوی) تعلق دارد که از برجستهترین نمایندگان آن، سید هاشم نجفآبادی (جد مادری، مفسر قرآن و شاگرد آخوند خراسانی و نائینی) بود که به دلیل اعتراض به واقعه مسجد گوهرشاد در دوران رضاشاه تبعید شد؛ در نهایت، همین پیشینه چندنسلی در حوزههای فقاهت، تدریس و مبارزات اجتماعی-سیاسی، زیربنای اصلی شکلگیری شخصیت علمی و اجتماعی ایشان را تشکیل میدهد. ۲ - بخش دوم: کودکی و نوجوانی[ویرایش]دوران کودکی آیتالله سید علی خامنهای در محیطی متمرکز بر آموزههای دینی، اخلاقی و علمی سپری شد؛ فضایی که در آن، همزیستی با عالم و مردم، زیربنای شخصیت وی را بنا نهاد. خانه پدری ایشان، برخلاف جایگاه علمی آیتالله سید جواد خامنهای، نه جایگاه رفاه، بلکه محل تلاقی علم و زهد بود. خانه اولیه ایشان در یکی از محلههای مشهد، خانهای کوچک (۶۰ تا ۷۰ متر) و محدود با یک اتاق و زیرزمینی تاریک بود که به دلیل مراجعات مکرر مردم و شاگردان به منزل پدری، اعضای خانواده ناگزیر به حضور در زیرزمین بودند؛ تا آنکه با حمایت ارادتمندان، افزونهای به خانه اضافه شد. این دوران با دو ویژگی بنیادین همراه بود: ۱. تربیت متین و مذهبی؛ تحت هدایت پدری مجتهد و پارسا و مادری متدین و آشنا به معارف اسلامی، وی از کودکی با فضای حوزه، مباحث دینی و شیوه زندگی عالمان آشنا شد. ۲. زهد و قناعت در عین تنگدستی؛ خانواده ایشان با وجود اعتبار علمی، با تنگنای اقتصادی روبهرو بود؛ چنانکه خود ایشان از شامهای بسیار ساده (مانند نان و کشمش) یاد میکنند. سید جواد خامنهای با پرهیز از بهرهبرداری از جایگاه اجتماعی خود برای کسب رفاه، تا پایان عمر به زندگی زاهدانه ادامه داد. این سبک زندگیِ بیریای پدر و مادر، به شکلی عمیق در روحیه ایشان رسوخ کرد و ویژگیهایی نظیر سادهزیستی، قناعت و پرهیز از تجمل را به یکی از ارکان ماندگار شخصیت او بدل ساخت. ۳ - بخش سوم: از مکتبخانه تا سطوح عالی حوزه[ویرایش]مسیر آموزشی سید علی خامنهای از چهارسالگی با حضور در مکتبخانه آغاز شد؛ جایی که با فراگیری روخوانی، تجوید و مفاهیم قرآن، پیوندی عمیق با فرهنگ قرآنی برقرار کرد. او پس از گذراندن دوره ابتدایی در مدرسه «دارالتعلیم دیانتی»، با اشتیاقی فزاینده به سوی علوم دینی گام برداشت؛ مسیری که با ویژگی منحصربهفردِ «تحصیل همزمان» همراه بود. ایشان بهگونهای که در دوران کودکی و نوجوانی، همزمان با ورود به کسوت طلبگی از کلاس پنجم دبستان، تحصیلات خود را در نظام آموزشی جدید نیز تا پایان سال دوم دبیرستان ادامه داد. این سیر علمی در حوزه، ابتدا با گذراندن دروس مقدماتی در مدرسه علمیه سلیمانخان تحت نظر پدرشان، آیتالله سید جواد خامنهای، آغاز شد و سپس با انتقال به مدرسه علمیه نواب، دوره سطح را به پایان رساند. در این دوران، ایشان از محضر اساتید تراز اول حوزه علمیه مشهد برای تکمیل دانش خود بهره جست؛ بهطوریکه دروس مقدمات، شرح لمعه، رسائل و مکاسب را نزد آیتالله سید جواد خامنهای، کتاب «معالم الاصول» را در محضر آیتالله سید جلیل حسینی سیستانی، مباحث «شرح لمعه» را نزد میرزا احمد مدرس یزدی و کتب عالی «رسائل»، «مکاسب» و «کفایه» را نزد آیتالله شیخ هاشم قزوینی فرا گرفت. این مسیرِ پررهرو، در سال ۱۳۳۴ با ورود به درس خارج فقهِ آیتالله سید محمدهادی میلانی به اوج رسید که نخستین تجربه ایشان در عالیترین مرحله آموزش فقه شیعه بود و پایههای استوار شخصیت علمی و فقهی او را تثبیت نمود. مسیر علمی سید علی خامنهای با سفری کوتاه به نجف اشرف در سال ۱۳۳۶ش آغاز شد که در آن، با وجود علاقه به اقامت در آن دیار، به دلیل مخالفت پدر با اقامت دائمی خانواده، پس از مدتی به مشهد بازگشت؛ با این حال، این حضور کوتاه در نجف، فرصتی بیبدیل برای آشنایی با فضای علمی حوزه و حضور در درس استادان بزرگی چون آیتالله سید محسن حکیم، آیتالله سید ابوالقاسم خویی، آیتالله سید محمود شاهرودی، میرزا باقر زنجانی و میرزا حسن بجنوردی فراهم آورد. پس از یک سال دیگر در درس خارج آیتالله میلانی در مشهد، وی در سال ۱۳۳۷ش با هدف تکمیل تحصیلات عالی راهی حوزه علمیه قم شد که این مرحله، تعیینکنندهترین دوران رشد علمی و فکری ایشان بود؛ در قم، وی ضمن بهرهگیری از محضر برجستهترین اندیشمندان عصر همچون آیتالله سید حسین بروجردی، امام خمینی، آیتالله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی، آیتالله سید محمد محقق داماد و علامه سید محمدحسین طباطبایی، علاوه بر گسترش دانش فقهی و اصولی، در حوزه اندیشههای دینی، اجتماعی و سیاسی خود نیز رسوخ کرد. شایان ذکر است که پیش از عزیمت به قم در همان سال ۱۳۳۷ش، آیتالله سید محمدهادی میلانی به وی «اجازه روایت» اعطا کرد که نشان از اعتماد علمی و شایستگی وی در نقل احادیث داشت. در سال ۱۳۴۳ش، وی به دلیل بیماری و ضعف بینایی پدر، ناچار به ترک قم و بازگشت به مشهد شد تا مسئولیت سرپرستی ایشان را بر عهده بگیرد؛ اما این بازگشت، به جای توقف تحصیل، آغاز فصل تازهای از فعالیتهای علمی و تدریس بود. وی با حضور مجدد در درس خارج فقه آیتالله میلانی تا سال ۱۳۴۹ش، همزمان به تدریس سطوح عالی حوزه (رسائل، مکاسب و کفایه الاصول) و برگزاری جلسات عمومی تفسیر قرآن پرداخت. از سال ۱۳۴۷ش نیز تدریس تخصصی تفسیر قرآن را برای طلاب آغاز کرد که این جلسات با تمرکز بر مبانی اندیشه اسلامی، جهانبینی و ضرورت تشکیل حکومت اسلامی، تا سال ۱۳۵۶ش (پیش از دوران تبعید به ایرانشهر) با استقبال گسترده دانشجویان و جوانان روبهرو بود و بعدها نیز در دوران ریاستجمهوری و پس از آن تداوم یافت. در نهایت، وی با طی کردن مراحل تکمیلی، از سال ۱۳۶۹ش تدریس درس خارج فقه را به عنوان عالیترین مرحله آموزشی حوزه که ویژه مجتهدان است، آغاز نمود. ۴ - بخش چهارم: شخصیت علمی و فرهنگی[ویرایش]آیتالله سید علی خامنهای با استوارسازی فعالیت علمی خود بر سه رکنِ «مطالعه، تحقیق و تدریس»، از دوران جوانی با نگارش تقریرات درس استادان، دایره دانش خود را فراتر از فقه و اصول به حوزههایی چون تفسیر، تاریخ اسلام، ادبیات و اندیشه اسلامی گسترش داد. روش علمی ایشان که مبتنی بر مداومت در مطالعه، رجوع به منابع اصیل و مباحثات دقیق بود، صرفاً در چارچوب تدریس سنتی محدود نماند؛ بلکه با پیوندِ هوشمندانه میان مباحث نظری و دغدغههای اجتماعی، بستری برای کنشگری فعال در عرصههای فرهنگی و فکری فراهم آورد. آیتالله خامنهای پس از بازگشت به مشهد در سال ۱۳۴۳ش، در کنار تدریس سطوح عالی حوزه، برگزاری جلسات عمومی و از سال ۱۳۴۷ش درس تخصصی تفسیر قرآن را آغاز کرد که تا پیش از تبعید ایشان در سال ۱۳۵۶ش (و مقاطعی پس از انقلاب) با استقبال گسترده طلاب و جوانان همراه بود. رویکرد تفسیری ایشان فراتر از مباحث سنتی، بر معرفی قرآن به عنوان برنامه عملی اداره و هدایت جامعه استوار بود؛ بهطوری که با استخراج پایههای فکری اسلام و مفاهیمی چون توحید، عدالت، مسئولیت اجتماعی، نفی سلطه و ضرورت تشکیل حکومت اسلامی، این جلسات را به بستری برای تبیین جهانبینی اسلامی، انتقال مبانی فکری انقلاب و تربیت معرفتی نسل جوان در مسیر مبارزه با حکومت طاغوت بدل ساخت. آیتالله خامنهای در کنار تکاپوی علمی و حوزوی، از دوران جوانی انس عمیقی با ادبیات، شعر و تاریخ داشته است؛ علایقی که فراتر از سرگرمی، به ارکان نگاه تحلیلی و جهانبینی فرهنگی وی بدل شدند. در عرصه ادبیات، مداومت او در مطالعه دیوانهای کلاسیک و آثار معاصر، در کنار حضور فعال در انجمنهای ادبی مشهد و معاشرت با ادبا، زمینهساز شکلگیری ذوق ادبی و سرایش شعر با تخلص «امین» شد. این ارتباط مستمر با اهل قلم و احاطه بر سبکهای نگارش، افزون بر تشخصبخشی به نثر روان و استوار ایشان، وی را به ناقدی دقیق در حوزه شعر و رمانهای برجسته ایران و جهان (شرق و غرب) بدل ساخت. همزمان، تاریخ (بهویژه تاریخ اسلام، ایران و دوران معاصر) بخش کلیدی دیگری از مطالعات مستمر ایشان را تشکیل میدهد؛ بهطوریکه این دانش تاریخی همواره به عنوان ابزاری مبنایی برای تحلیل پدیدههای اجتماعی و سیاسی و نیز مکمل شناخت تمدن اسلامی در تحلیلها و سخنرانیهای وی بازتاب یافته است. ۵ - بخش پنجم: آثار و تالیفات[ویرایش]آیتالله سید علی خامنهای از دوران طلبگی علاوه بر تحصیل و تدریس، به تحقیق، تألیف و ترجمه نیز پرداخت و بخش مهمی از آثار او در حوزه معارف اسلامی، فقه، اندیشه اسلامی، تاریخ اسلام، اخلاق و مسائل اعتقادی، بهویژه پیش از انقلاب، پدید آمد. از مهمترین تألیفات او میتوان به چهار کتاب اصلی علم رجال، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، پیشوای صادق، از ژرفای نماز، صبر، روح توحید، نفی عبودیت غیر خدا و گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه قم اشاره کرد. در کنار تألیف، آثاری از اندیشمندان مسلمان همچون آینده در قلمرو اسلام، صلح امام حسن، بخشهایی از تفسیر فی ظلال القرآن، مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان و ادعانامه علیه تمدن غرب را نیز ترجمه و همراه با توضیح و تحقیق منتشر کرد. از نخستین فعالیتهای علمی آیتالله خامنهای، نگارش تقریرات دروس استادان در حوزههای مشهد و قم بود که از جلوههای آغازین پژوهش علمی او به شمار میآید. پس از انقلاب، بخش مهمی از آثار وی در قالب سخنرانیها، پیامها، خطبهها و دیدارهای عمومی منتشر شد و موضوعات دینی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی گوناگونی را دربر گرفت. مجموعه «حدیث ولایت» مهمترین گردآوردۀ این بیانات است و در کنار آن، پژوهشها و ترجمههای فراوانی درباره اندیشه و آثار ایشان در قالبهای مختلف منتشر شده است. ۶ - بخش ششم: مبارزات پیش از انقلاب[ویرایش]ورود آیتالله سید علی خامنهای به عرصه مبارزه سیاسی و مذهبی، ریشه در پیشینه خانوادگی، تربیت دینی و تحصیل علوم حوزوی داشت. او از سالهای جوانی با دنبال کردن تحولات سیاسی کشور، به این باور رسید که حوزههای علمیه نباید در برابر ظلم و استبداد بیتفاوت باشند و همین نگرش، مسیر فعالیتهای سیاسی و فرهنگی او را شکل داد. نخستین نقطه عطف در گرایش انقلابی آیتالله خامنهای، آشنایی با سید مجتبی نواب صفوی، رهبر جمعیت فدائیان اسلام، در سفر وی به مشهد بود. سخنرانیهای نواب صفوی تأثیر عمیقی بر او گذاشت و به گفته خود آیتالله خامنهای، نخستین جرقههای اندیشه انقلابی و مبارزه با حکومت پهلوی از همان دیدارها در ذهنش شکل گرفت. آیتالله خامنهای نخستین بار در سال ۱۳۳۶ با امام خمینی در قم دیدار کرد، اما شناخت عمیق سیاسی او از امام در جریان نهضت اعتراض به لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در سال ۱۳۴۱ شکل گرفت. از آن زمان، امام خمینی را رهبر نهضت اسلامی دانست و در مسیر مبارزات ایشان قرار گرفت. ۶.۱ - آغاز نهضت اسلامیبا آغاز نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۱، آیتالله خامنهای از نخستین روحانیانی بود که به صورت فعال وارد مبارزه علیه رژیم پهلوی شد. در بهمن همان سال، پس از همهپرسی لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، به همراه برادرش سید محمد خامنهای مأمور شد گزارش آیتالله سید محمدهادی میلانی درباره واکنش مردم مشهد را به امام خمینی برساند. در آستانه محرم سال ۱۳۴۲ نیز امام خمینی او را مأمور کرد پیامهای ویژهای را برای آیتالله میلانی، علمای خراسان، روحانیان و هیئتهای مذهبی منتقل کند. این پیامها حاوی خطمشی نهضت اسلامی و ضرورت افشای جنایات حکومت پهلوی، بهویژه حادثه مدرسه فیضیه، بود. در اجرای مأموریتهای محوله از سوی امام خمینی، آیتالله خامنهای راهی بیرجند شد؛ شهری که نفوذ خاندان علم در آن بسیار گسترده بود. وی در سخنرانیهای خود، ضمن تشریح حادثه مدرسه فیضیه، از سلطه قدرتهای استکباری و نفوذ اسرائیل در جهان اسلام سخن گفت و مردم را نسبت به سیاستهای رژیم پهلوی آگاه ساخت. این سخنرانیها با استقبال گسترده مردم مواجه شد، اما حساسیت شدید دستگاه امنیتی را نیز برانگیخت. ۶.۲ - بازداشت و دستگیریدر هفتم محرم سال ۱۳۸۳ قمری (۱۲ خرداد ۱۳۴۲)، آیتالله خامنهای به دلیل همین سخنرانیها توسط ساواک دستگیر و در مشهد زندانی شد. پس از آزادی، آیتالله سید محمدهادی میلانی شخصاً از او دیدار کرد. وی سپس در جلساتی که در منزل آیتالله میلانی برای ادامه نهضت اسلامی و هماهنگی روحانیان تشکیل میشد، حضور فعال یافت و مبارزات خود را ادامه داد. در بهمن ۱۳۴۲، همزمان با ماه مبارک رمضان، برای تبلیغ و تبیین اهداف نهضت اسلامی به زاهدان سفر کرد. استقبال گسترده مردم از سخنرانیهای او سبب شد رژیم پهلوی وی را بازداشت و به زندان قزلقلعه تهران منتقل کند؛ زندانی که محل نگهداری بسیاری از زندانیان سیاسی آن دوران بود. پس از مدتی، قرار بازداشت او به التزام عدم خروج از حوزه قضایی تهران تبدیل شد و در اسفند همان سال آزاد گردید، اما از آن پس فعالیتهایش همواره تحت مراقبت ساواک قرار گرفت. پس از بازگشت به مشهد، آیتالله خامنهای به همراه جمعی از روحانیان مبارز از جمله شهید سید محمد حسینی بهشتی، آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی، آیتالله علی قدوسی، آیتالله عبدالرحیم ربانی شیرازی، آیتالله محمدتقی مصباح یزدی، آیتالله علی مشکینی و چند تن دیگر، هستهای تشکیلاتی را با عنوان «گروه یازده نفره» تشکیل دادند. هدف این گروه، سازماندهی مبارزات روحانیت، اصلاح ساختار حوزه علمیه قم و ایجاد تشکیلاتی منسجم برای مقابله با رژیم پهلوی بود. این مجموعه، نخستین تشکیلات مخفی روحانیت مبارز در حوزه علمیه قم به شمار میرفت. ساواک در اواخر سال ۱۳۴۵ موفق به کشف این تشکیلات شد. تعدادی از اعضا بازداشت شدند و برخی دیگر، از جمله آیتالله خامنهای، مدتی تحت تعقیب قرار گرفتند. ۶.۳ - بنیانگذاری جامعه مدرسین حوزه علمیه قمآیتالله خامنهای در شکلگیری جریان تشکیلاتی روحانیت مبارز و فعالیتهای سازمانیافته حوزه نقش داشت و در کنار گروهی از استادان و فضلای برجسته حوزه، در روند تأسیس و تقویت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مشارکت داشت. جامعه مدرسین در سالهای بعد به یکی از مهمترین نهادهای هدایتکننده مبارزات روحانیت و پشتیبان نهضت امام خمینی تبدیل شد. ۶.۴ - سومین بازداشتدر فروردین ۱۳۴۶، پس از دستگیری و تبعید آیتالله سید حسن قمی، آیتالله خامنهای از آیتالله میلانی خواست نسبت به این اقدام رژیم اعتراض کند. ساواک که از حضور او در مشهد آگاه شده بود، در مراسم تشییع آیتالله شیخ مجتبی قزوینی وی را بازداشت کرد. چند ماه بعد آزاد شد، اما بلافاصله ارتباط خود را با مبارزان سیاسی و روحانیان انقلابی از سر گرفت. در پی کشف فعالیتهای گروه یازده نفره، دادگاه نظامی رژیم پهلوی آیتالله خامنهای را به اتهام عضویت در این تشکیلات، به شش ماه زندان محکوم کرد. پس از انتشار خبر محکومیت در روزنامه کیهان و احضار او به دادگاه تجدیدنظر، با مشورت علمای مشهد از حضور در دادگاه خودداری کرد. در همین دوران، با روحانیان برجستهای همچون سید محمود طالقانی، محمدجواد باهنر، محمدرضا مهدوی کنی، مرتضی مطهری، اکبر هاشمی رفسنجانی، فضلالله محلاتی و دیگر مبارزان ارتباط نزدیک داشت و در ساماندهی فعالیتهای روحانیان مبارز نقش مؤثری ایفا میکرد. ۶.۵ - فعالیتهای تبلیغی در تهراناز اواخر دهه ۱۳۴۰، آیتالله خامنهای به دعوت مراکز فرهنگی و مذهبی تهران، به سخنرانی در جمع دانشجویان، فرهنگیان و نیروهای مذهبی پرداخت. هدف اصلی این جلسات، تبیین مبانی فکری اسلام، پاسخ به جریانهای مارکسیستی و التقاطی، و تقویت اندیشه حکومت اسلامی بود. سخنرانی در حسینیه ارشاد تهران: در سال ۱۳۴۸، به دعوت شهید آیتالله مرتضی مطهری، سلسله سخنرانیهایی در حسینیه ارشاد برگزار کرد. این سخنرانیها با استقبال گسترده دانشجویان و جوانان روبهرو شد و نقش مهمی در آشنایی نسل جوان با اندیشه سیاسی اسلام و مبانی نهضت امام خمینی ایفا کرد. در همین دوره، جلساتی با حضور شخصیتهایی همچون شهید مطهری، آیتالله سید محمود طالقانی، آیتالله سید ابوالفضل زنجانی، مهندس مهدی بازرگان، آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی، یدالله سحابی، عباس شیبانی و کاظم سامی تشکیل شد که در آن مبانی جهانبینی و ایدئولوژی اسلامی مورد بحث قرار میگرفت. مسجدالجواد تهران: همزمان با فعالیت در حسینیه ارشاد، به دعوت انجمن اسلامی مهندسین در مسجدالجواد نیز به ایراد سخنرانی پرداخت. این جلسات از مهمترین مراکز روشنگری نسل جوان و دانشگاهیان محسوب میشد و در تبیین اندیشه اسلامی و نقد مبانی حکومت پهلوی تأثیر قابل توجهی داشت. ۶.۶ - چهارمین بازداشتدر سال ۱۳۴۹، پس از رحلت آیتالله سید محسن حکیم و تلاش گسترده آیتالله خامنهای برای تقویت مرجعیت امام خمینی، فعالیتهای او بیش از گذشته مورد توجه ساواک قرار گرفت. پس از شهادت آیتالله سید محمدرضا سعیدی نیز با ساماندهی اعتراضات مردمی و تشویق طلاب به انتشار اعلامیه در حمایت از امام خمینی، دامنه فعالیتهای انقلابی او گسترش یافت. سرانجام در دوم مهر ۱۳۴۹ توسط ساواک مشهد بازداشت و مدتی در زندان لشکر خراسان زندانی شد. ۶.۷ - بازداشتهای سال ۱۳۵۰سال ۱۳۵۰ یکی از پرتنشترین سالهای مبارزاتی آیتالله خامنهای بود. در مرداد همان سال، پس از تحریم جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی از سوی امام خمینی، توسط ساواک احضار و بازداشت شد. پس از آزادی نیز فعالیتهای خود را ادامه داد و در همان سال دو بار دیگر دستگیر شد؛ یک بار در آبان و بار دیگر در ۲۱ آذر که به اتهام اقدام علیه امنیت داخلی کشور، به سه ماه حبس محکوم گردید. ۶.۸ - زندان ششم؛ سختترین دوره حبسدر دیماه ۱۳۵۳، پس از تعطیلی مسجد جاوید تهران و دستگیری آیتالله محمد مفتح، ساواک منزل آیتالله خامنهای را بازرسی کرد و او را برای ششمین بار بازداشت نمود. این بار وی به زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری تهران منتقل شد. به گفته خود ایشان، این دوره دشوارترین دوران زندان بود؛ هیچگونه اجازه ملاقات نداشت و خانواده نیز از محل نگهداری او بیاطلاع بودند. ۶.۹ - فعالیتهای مخفیپس از آزادی از زندان در شهریور ۱۳۵۴، رژیم پهلوی محدودیتهای گستردهای برای او ایجاد کرد. برگزاری نماز جماعت، جلسات تفسیر، تدریس و سخنرانی ممنوع شد، اما وی به صورت مخفیانه جلسات تفسیر قرآن، فعالیتهای فرهنگی و ارتباط با نیروهای مبارز را ادامه داد. در همین دوره کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» را با نام مستعار «سیدعلی حسینی» منتشر کرد و همچنین در امدادرسانی به سیلزدگان قوچان مشارکت فعال داشت. ۶.۱۰ - تبعید به ایرانشهر و جیرفتدر سال ۱۳۵۶، به دنبال تشدید فعالیتهای سیاسی و فرهنگی، آیتالله خامنهای توسط رژیم پهلوی به ایرانشهر تبعید شد. در دوران تبعید نیز ارتباط خود را با مردم، روحانیان و نیروهای انقلابی حفظ کرد و از فرصت حضور در منطقه برای تبلیغ معارف اسلامی و گسترش اندیشه انقلاب بهره برد. پس از پایان دوران تبعید در ایرانشهر، مدتی نیز به جیرفت منتقل شد. در این دوره نیز با وجود محدودیتهای امنیتی، ارتباط خود را با مردم حفظ کرد و فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی را ادامه داد. ۶.۱۱ - بازگشت به مشهدبا کاهش محدودیتهای حکومتی در ماههای پایانی رژیم پهلوی، آیتالله خامنهای به مشهد بازگشت. از همان آغاز، فعالیتهای انقلابی، جلسات مذهبی، سازماندهی نیروهای مبارز و ارتباط با روحانیان و اقشار مختلف مردم را با شدت بیشتری دنبال کرد و به یکی از چهرههای اصلی نهضت در خراسان تبدیل شد. ۶.۱۲ - سیره مبارزاتی آیتالله خامنهایدر دوران منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، آیتالله خامنهای با ایفای نقشی دوگانه و راهبردی، هم در سطح سازماندهی میدانی و هم در لایه تصمیمگیریهای کلان، از چهرههای تعیینکننده جریان انقلاب بود. در سال ۱۳۵۷، ایشان به عنوان کانون اصلی هدایت اعتراضات در استان خراسان، با سخنرانیهای روشنگرانه و پرشور خود (بهویژه در ایام محرم و عاشورای حسینی در حرم مطهر امام رضا) نقشی حیاتی در بسیج تودههای مردمی و گسترش موج انقلاب در شرق کشور ایفا کردند. مدیریتِ راهپیماییهای بزرگ مشهد، از جمله تظاهرات تعیینکننده نهم دیماه، جلوهای از این نقشآفرینی میدانی بود که نبض جریان انقلابی را در این منطقه به تپش درآورد. همگام با تحولاتِ تودهای، ایشان در عرصه تصمیمگیریهای استراتژیک ملی نیز حضوری فعال داشتند؛ با تشکیل «شورای انقلاب» به فرمان امام خمینی، آیتالله خامنهای به عضویت این شورا درآمدند و در تصمیمسازیهای کلان برای مدیریت گذار از حکومت پهلوی نقشآفرینی کردند. یکی از اقدامات راهبردی ایشان در واپسین روزهای عمر رژیم گذشته، حضور در تحصن تاریخی مسجد دانشگاه تهران بود؛ حرکتی که با هدفِ فشار بر رژیم برای بازگشت امام خمینی سازماندهی شده بود. این حضورِ نمادین، در کنار فعالیتهای ایشان در شورای انقلاب، نه تنها از ارکانِ مقاومتِ روحانیت مبارز محسوب میشد، بلکه عملاً زمینهساز بازگشت تاریخی بنیانگذار انقلاب در ۱۲ بهمن و تحقق نهایی پیروزی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ گردید. ۷ - بخش هفتم: نقش در پیروزی انقلاب و استقرار نظام[ویرایش]آیتالله سید علی خامنهای با ایفای نقش مؤثر در مبارزات پیش از انقلاب و مسئولیتهای متعدد در حوزههای اجرایی، سیاسی، نظامی و فرهنگی، از سازماندهندگان و تثبیتکنندگان ساختارهای جمهوری اسلامی و از چهرههای کلیدی دهه نخست پس از انقلاب محسوب میشوند. نقش آیتالله خامنهای در شورای انقلاب اسلامی: پس از پیروزی انقلاب، یکی از نخستین مسئولیتهای آیتالله خامنهای، عضویت در شورای انقلاب اسلامی بود؛ نهادی که به فرمان امام خمینی برای هدایت انقلاب و مدیریت کشور تا استقرار نهادهای رسمی تشکیل شده بود. ترکیب رسمی این شورا در ۲۲ دی ۱۳۵۷ اعلام شد. ایشان در این شورا در کنار چهرههای برجستهای چون شهید مرتضی مطهری، آیتالله سید محمد حسینی بهشتی، آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی، آیتالله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی و مهندس مهدی بازرگان، در تصمیمات بنیادین نظیر انتقال قدرت و ساماندهی نهادهای انقلابی مشارکت داشتند. این شورا تا پیش از تشکیل مجلس شورای اسلامی، به عنوان مهمترین مرجع قانونگذاری و تصمیمگیری کشور، از طریق مصوبات و برنامهریزیهای آیتالله خامنهای و سایر اعضا، به تثبیت نظام جمهوری اسلامی پرداخت. معاونت امور انقلاب در وزارت دفاع ملی: در نخستین ماههای پس از انقلاب و در مواجهه با شرایط بحرانی کشور، امام خمینی به منظور ساماندهی نیروهای مسلح و پاکسازی ساختارهای وابسته به رژیم سابق، مسئولیت معاونت امور انقلاب در وزارت دفاع ملی را به آیتالله خامنهای سپردند. ایشان در این جایگاه حساس، وظایف استراتژیکی از جمله هماهنگی میان نیروهای انقلابی و وزارت دفاع، بازسازی ساختار دفاعی، نظارت بر تحولات نظامی و ایجاد اعتماد میان ارتش و نظام جدید را بر عهده داشتند. این ماموریت در مقطعی حیاتی، همزمان با ناامنیهای داخلی، فعالیت گروههای مسلح و تهدیدات خارجی، جهت تثبیت زیرساختهای دفاعی جمهوری اسلامی انجام شد. سازماندهی و سرپرستی سپاه پاسداران: آیتالله خامنهای در مراحل اولیه شکلگیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مسئولیت سرپرستی این نهاد نوپا را بر عهده گرفتند. در آن مقطع که سپاه ترکیبی از گروههای انقلابی پراکنده بود و نیاز مبرمی به وحدت فرماندهی و ساختاری منسجم داشت، ایشان نقشی کلیدی در ایجاد هماهنگی میان نیروها، تثبیت جایگاه سپاه و تعیین مأموریتهای عملیاتی ایفا کردند. این اقدامات با هدف استراتژیکِ حفظ امنیت داخلی، مقابله با فعالیتهای تجزیهطلبانه و دفاع قاطعانه از دستاوردهای انقلاب اسلامی صورت پذیرفت. نقشآفرینی حزب جمهوری اسلامی: به منظور ایجاد تشکیلات سیاسی منسجم برای حمایت از نظام و ساماندهی نیروهای وفادار، حزب جمهوری اسلامی تأسیس شد. آیتالله خامنهای به عنوان یکی از مؤسسان اصلی، در کنار آیتالله سید محمد حسینی بهشتی، آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی، آیتالله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی و حجتالاسلام محمدجواد باهنر، نقش مؤثری در شکلگیری آن داشتند. این حزب با هدف تبیین مبانی فکری جمهوری اسلامی، ایجاد انسجام میان نیروهای انقلابی، مقابله با جریانهای مخالف و مشارکت در اداره کشور شکل گرفت و در سالهای نخست انقلاب به اصلیترین تشکل سیاسی کشور در تحولات اجرایی، فرهنگی و سیاسی بدل گردید. در پی شهادت آیتالله سید محمد حسینی بهشتی در حادثه انفجار دفتر حزب جمهوری در هفتم تیر ۱۳۶۰، شورای مرکزی حزب، آیتالله خامنهای را به عنوان دبیرکل حزب جمهوری اسلامی برگزید. ایشان در این جایگاه، مسئولیت هدایت تشکیلات، هماهنگی فعالیتهای سیاسی، سازماندهی نیروهای انقلابی و تبیین مواضع رسمی حزب را بر عهده گرفتند. دوران دبیرکلی ایشان با چالشهای بسیار سنگینی از جمله ترورهای گسترده، فعالیت گروههای مسلح مخالف و آغاز جنگ تحمیلی همراه بود که در این شرایط، حزب تحت مدیریت ایشان به یکی از حیاتیترین مراکز هماهنگی نیروهای انقلاب تبدیل شد. امامت جمعه تهران: در سال ۱۳۵۸، امام خمینی؛ آیتالله خامنهای را به عنوان امام جمعه تهران منصوب کردند. در سالهای نخست انقلاب، نماز جمعه تهران فراتر از یک جایگاه عبادی، به مهمترین تریبون سیاسی و اجتماعی کشور تبدیل شد که خطبههای آن نقش تعیینکنندهای در تبیین سیاستهای نظام، تحلیل مسائل داخلی و خارجی، و ایجاد وحدت ملی داشت. ایشان در این جایگاه به موضوعاتی نظیر دفاع از انقلاب، مقابله با جریانهای ضدانقلاب، مسائل فرهنگی، استقلال و تحولات بینالمللی میپرداختند که در دوران جنگ تحمیلی نیز به مرکزیتِ ایجاد روحیه مقاومت و بسیج افکار عمومی بدل گشت. در پی سوءقصدی که در ۶ تیر ۱۳۶۰ هنگام سخنرانی در مسجد ابوذر تهران صورت گرفت، ایشان دچار مجروحیت شدید شده و مدتی از مدیریت نماز جمعه بازماندند. نمایندگی در مجلس شورای اسلامی: در نخستین دوره انتخابات، آیتالله خامنهای با رأی مردم تهران به نمایندگی مجلس شورای اسلامی رسید و در حوزههای قانونگذاری، تدوین قوانین نظام جدید و حمایت از نهادهای انقلابی و امنیتی، نقش فعالی ایفا کرد. همزمان، ایشان از سوی امام خمینی به عنوان نماینده در شورای عالی دفاع منصوب شد. با آغاز جنگ تحمیلی، فعالیتهای ایشان به سمت جبههها و ساماندهی نیروهای نظامی، ایجاد هماهنگی میان ارتش و سپاه و پشتیبانی از دفاع مقدس سوق یافت. این مجموعه از مسئولیتهای کلیدی در عرصههای سیاسی، تقنینی، نظامی و فرهنگی، ایشان را به چهرهای محوری در سالهای نخست انقلاب تبدیل کرد و مسیر را برای پذیرش مسئولیتهای بزرگتر، از جمله ریاست جمهوری و رهبری جمهوری اسلامی، هموار ساخت. ۸ - بخش هشتم: دفاع مقدس[ویرایش]متعاقب آغاز تجاوز ارتش بعث عراق به جمهوری اسلامی ایران در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، آیتالله خامنهای که در آن زمان به عنوان نماینده امام خمینی در شورای عالی دفاع، امام جمعه تهران و نماینده مجلس شورای اسلامی فعالیت میکردند، به عنوان یکی از پیشگامان مدیریت بحران وارد میدان شدند. اقدامات اولیه ایشان شامل تهیه و قرائت نخستین اطلاعیه رسمی رادیویی درباره آغاز جنگ و حضور در جلسات ستاد مشترک ارتش برای تدوین استراتژیهای دفاعی بود. در همان مقطع، ایشان نخستین مسئولی بودند که داوطلبانه برای ارزیابی میدانی و هدایت وضعیت، راهی مناطق عملیاتی شدند. حضور در جبهههای نبرد: در پنجم مهر ۱۳۵۹، با کسب اجازه از امام خمینی و در لباس نظامی، راهی جبهههای جنوب شدند. هدف از این حضور میدانی، ارزیابی دقیق امکانات دفاعی، شناسایی چالشهای موجود و مشارکت مستقیم در سازماندهی نیروهای مدافع بود. ایشان بخش عمدهای از زمان خود را در مناطق عملیاتی سپری کرده و تنها برای انجام وظایف ضروری از جمله اقامه نماز جمعه تهران، ارائه گزارش به امام خمینی و شرکت در جلسات حیاتی به پایتخت بازمیگشتند. این حضور میدانی در اوایل سال ۱۳۶۰ به جبهههای غرب کشور نیز گسترش یافت. ستاد جنگهای نامنظم: یکی از کلیدیترین عرصههای فعالیت آیتالله خامنهای در دوران دفاع مقدس، نقش اساسی ایشان در اداره و پشتیبانی از «ستاد جنگهای نامنظم» بود. این ستاد با هدف مقابله سریع با پیشروی ارتش عراق، بهرهگیری از نیروهای مردمی و جبران کمبودهای ساختاری نیروهای مسلح تشکیل شد. ایشان بخش عمدهای از فعالیت خود را صرف هدایت، برنامهریزی و پشتیبانی از این ستاد کردند که از جمله اقدامات برجسته آن، ایجاد و حمایت از «گروههای ویژه شکار تانک» جهت مقابله با یگانهای زرهی دشمن بود. در این مسیر، آیتالله خامنهای همکاری نزدیک و مستمری با شهید دکتر مصطفی چمران داشتند. هر دو شخصیت در شکلگیری و مدیریت ستاد جنگهای نامنظم نقشآفرینی کرده و با حضور مستمر در خطوط مقدم، به سازماندهی نیروهای مردمی، طراحی عملیاتها، تأمین تجهیزات و تقویت روحیه مقاومت میان رزمندگان پرداختند؛ همکاریای که از نخستین ماههای جنگ آغاز شد و در بسیاری از عملیاتهای حیاتی سال نخست دفاع مقدس تداوم یافت. نقش راهبردی در عملیاتها: آیتالله خامنهای در دو عملیات بسیار حیاتی دوران دفاع مقدس، نقشی کلیدی در هماهنگی و مدیریت عملیاتی ایفا کردند: ۱. عملیات آزادسازی سوسنگرد (۲۶ آبان ۱۳۵۹): در مقطعی که شهر سوسنگرد تحت محاصره ارتش عراق بود و سقوط آن تهدیدی برای اهواز محسوب میشد، ایشان با حضور در منطقه، نقش راهبردی در سازماندهی این عملیات ایفا کردند. ایشان با ایجاد هماهنگی میان ارتش، سپاه، نیروهای مردمی و ستاد جنگهای نامنظم، منجر به شکست محاصره و آزادسازی موفقیتآمیز شهر شدند. ۲. عملیات شکست حصر آبادان (مهرماه ۱۳۶۰): در پی فرمان امام خمینی مبنی بر شکست حصر آبادان، آیتالله خامنهای در جایگاه نماینده امام در شورای عالی دفاع، مسئولیت برنامهریزی، هماهنگی و پشتیبانی مقدمات این عملیات را بر عهده گرفتند. ایشان علاوه بر مدیریت لجستیک و تقویت روحیه رزمندگان، میان فرماندهان ارتش و سپاه هماهنگی لازم را ایجاد کردند. این تلاشها در نهایت منجر به اجرای موفقیتآمیز «عملیات ثامنالائمه» و پایان یافتن محاصره آبادان شد که نقطه عطفی در مسیر دفاع مقدس به شمار میرود. نمایندگی امام در شورای عالی دفاع: امام خمینی آیتالله خامنهای را به عنوان نماینده خود در شورای عالی دفاع منصوب کرد. در این مسئولیت، وی در تصمیمگیریهای کلان دفاعی، بررسی وضعیت جبههها، هماهنگی میان فرماندهان نظامی، پیگیری مسائل راهبردی جنگ و انتقال دیدگاههای امام خمینی به مسئولان نظامی نقش مؤثری داشت. او علاوه بر حضور در جلسات شورای عالی دفاع، شخصاً در مناطق عملیاتی حضور پیدا میکرد و گزارشهای میدانی را در اختیار مسئولان عالی کشور قرار میداد. نقش در هماهنگی ارتش و سپاه: یکی از حیاتیترین مأموریتهای آیتالله خامنهای در سالهای نخست جنگ، برقراری هماهنگی و ایجاد وحدت میان ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. با توجه به تفاوتهای ساختاری، تجربی و شیوههای فرماندهی در این دو نهاد در آغاز دفاع مقدس، ضرورت ایجاد همافزایی بیش از پیش احساس میشد. ایشان با حضور مستمر در جبههها و برقراری ارتباط مستقیم با فرماندهان ارتش، سپاه و نیروهای مردمی، نقش مهمی در مدیریت این تعاملات ایفا کردند. فعالیتهای ایشان در این راستا شامل موارد زیر بود: هماهنگی عملیاتی: مشارکت فعال در طراحی و اجرای عملیاتها جهت جلوگیری از تداخل وظایف. پشتیبانی لجستیکی: پیگیری تأمین نیازهای تسلیحاتی، تدارکاتی و تقویت بنیه نیروهای مردمی. حمایت از نیروهای انقلابی: حمایت از سپاه پاسداران و بسیج در کنار تقویت ساختارهای دفاعی موجود. این اقدامات موجب شد تا ایشان علاوه بر مسئولیتهای سیاسی و اجرایی، به عنوان یکی از چهرههای مؤثر در مدیریت دفاع مقدس شناخته شوند و در تثبیت ساختار دفاعی نظام جمهوری اسلامی نقش بسزایی ایفا کنند. ۹ - بخش نهم: ترور در ششم تیر ۱۳۶۰[ویرایش]در ششم تیر ۱۳۶۰، آیتالله سیدعلی خامنهای در حالی که برای سخنرانی در «مسجد ابوذر تهران» حضور داشت، هدف یک سوءقصد نافرجام با استفاده از یک ضبط صوت بمبگذاریشده قرار گرفت. در این حادثه، که تنها یک روز پیش از «انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی» در هفتم تیر رخ داد، ایشان از ناحیه دست راست، شانه، سینه و صورت بهشدت مجروح شدند و با وجود تلاشهای پزشکی، آسیبهای دائمی بهویژه از کار افتادن توان حرکتی دست راست، تا پایان عمر با وی باقی ماند. مسئولیت این ترور به «سازمان مجاهدین خلق» (منافقین) نسبت داده شد. آیتالله خامنهای پس از سپری کردن دوران طولانی نقاهت و جراحیهای متعدد، فعالیتهای سیاسی خود را از سر گرفت و چندی بعد، پس از شهادت محمدعلی رجایی، به مقام ریاستجمهوری ایران رسید. در پی این واقعه، امام خمینی با صدور پیامی ضمن محکومیت شدید این اقدام و تجلیل از سوابق انقلابی آیتالله خامنهای، وی را «سربازی فداکار»، «معلمی آموزنده» و «خطیبی توانا» توصیف کردند؛ پیامی که به سندی مهم در تبیین جایگاه سیاسی و انقلابی آیتالله خامنهای در تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل شد. ۱۰ - بخش دهم: ریاست جمهوری (۱۳۶۰–۱۳۶۸)[ویرایش]در سال ۱۳۶۰، جمهوری اسلامی ایران به واسطه عزل ابوالحسن بنیصدر و ترورهای گسترده (از جمله شهادت آیتالله سیدمحمد حسینی بهشتی در هفتم تیر و محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر در هشتم شهریور) با بحران سیاسی و خلأ مدیریتی شدیدی روبهرو شد. در این شرایط اضطراری و با وجود سیاست اولیه امام خمینی مبنی بر عدم تصدی مسئولیتهای اجرایی توسط روحانیون، ضرورت حفظ ثبات کشور و فشار جریانهای سیاسی از جمله حزب جمهوری اسلامی و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، مسیر نامزدی آیتالله خامنهای را هموار کرد. ایشان پس از موافقت امام خمینی و تأیید صلاحیت از سوی شورای نگهبان، با حمایت ائتلاف «خط امام» در انتخابات دهم مهر ۱۳۶۰ حضور یافت و با کسب حدود ۹۵ درصد آرا، به عنوان سومین رئیسجمهور ایران انتخاب شد. روند رسمی انتقال قدرت با صدور حکم تنفیذ توسط امام خمینی در هفدهم مهر و مراسم تحلیف در مجلس شورای اسلامی در بیست و یکم مهر همان سال تکمیل شد تا آیتالله خامنهای در میانه دشواریهای ناشی از «جنگ تحمیلی عراق علیه ایران»، سکان اجرایی کشور را به دست گیرد. ۱۰.۱ - دوره اولدولت نخست آیتالله خامنهای در میانهی بحرانهای امنیتی، اقتصادی و نظامیِ ناشی از «جنگ عراق علیه ایران» و اقدامات مسلحانه گروههای مخالف آغاز شد. وظایف اصلی این دولت شامل مدیریت دشواریهای جنگ، ساماندهی نهادهای نوپای جمهوری اسلامی، تثبیت ساختارهای اجرایی و مدیریت چالشهای اقتصادی برآمده از نبرد بود. در این دوره، ریاستجمهوری فراتر از وظایف قانونی، نقشی کلان در تصمیمگیریهای نظام و هماهنگی میان نهادها ایفا میکرد که مهمترین محور آن، مدیریت امور «دفاع مقدس» بود. وی با حضور مستمر در جبههها، بازدید از مناطق عملیاتی و هماهنگی میان ارتش و سپاه، سیاستهای اجرایی دولت را معطوف به تأمین نیازهای جبهه و پشتیبانی از نیروهای نظامی نمود. در ساختار اجرایی این دوره، مهندس میرحسین موسوی به عنوان نخستوزیر انتخاب شد. اگرچه در طول این چهار سال، میان رئیسجمهور و نخستوزیر درباره سیاستهای اقتصادی، ترکیب کابینه و شیوهی اداره کشور اختلافنظرهایی پدید آمد، اما با تأکید بر رهبری امام خمینی، همکاری میان دو قوه اجرایی حفظ شد تا دولت بتواند به وظایف خود در دوران جنگ ادامه دهد. ۱۰.۲ - انتخابات دوم؛ دولت دومپس از پایان دوره نخست ریاستجمهوری، آیتالله خامنهای به دلیل تجربیات پیشین و اختلافات اجرایی، تمایلی به تداوم مسئولیت نداشت؛ اما با تشخیص امام خمینی مبنی بر «تکلیف شرعی»، ایشان بار دیگر در انتخابات چهارمین دوره ریاستجمهوری شرکت کرده و با رأی اکثریت مردم انتخاب شدند. چالش اساسی آغاز این دوره، انتخاب نخستوزیر بود. در حالی که رئیسجمهور قصد داشت به دلیل اختلافاتِ دیدگاه، فرد دیگری را معرفی کند، شرایط حساس جنگ و توصیه برخی فرماندهان نظامی، در کنار دستور مستقیم امام خمینی بر ابقای مهندس میرحسین موسوی، آیتالله خامنهای را ملزم به معرفی مجدد وی به مجلس کرد. با وجود تداوم اختلافنظرهای اجرایی و اقتصادی میان رئیسجمهور و نخستوزیر در طول این چهار سال، ادارهی کشور با همین ساختار تا پایان دوره و خاتمهی جنگ تداوم یافت. ۱۰.۳ - تحولگرایی در دوران ریاستجمهوریآیتالله خامنهای در دوران ریاستجمهوری، افزون بر وظایف اجرایی، به فعالیتهای فرهنگی و دیپلماتیک نیز توجه ویژهای داشت. در عرصه فرهنگی، ایشان بر ساماندهی تشکیلات «انقلاب فرهنگی»، بازسازی نظام آموزش عالی و ترویج اندیشه اسلامی تمرکز داشت و با برگزاری نشستهای مستمر، ارتباط نزدیکی با مجامع دانشگاهی و نخبگان علمی برقرار میکرد. در حوزه سیاست خارجی نیز، دولت او با تکیه بر آرمانهای انقلاب و حفظ استقلال، دیپلماسی فعالی را در پیش گرفت که شامل سفرهای دیپلماتیک، پذیرش هیئتهای خارجی و تلاش برای تبیین مواضع جمهوری اسلامی در مجامع بینالمللی و تقویت روابط با کشورهای اسلامی و غیرمتعهد بود. علاوه بر این، آیتالله خامنهای در ساختارهای کلان نظام نقشهای راهبردی ایفا کرد؛ از جمله در سال ۱۳۶۶ که به دستور امام خمینی به عنوان نخستین رئیس «مجمع تشخیص مصلحت نظام» برای رفع اختلافات میان مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان منصوب شد. همچنین در سال ۱۳۶۸، ایشان به عنوان یکی از اعضای اصلی «شورای بازنگری قانون اساسی» در فرایند اصلاح اصول قانون اساسی مشارکت کرد؛ اصلاحاتی که به حذف مقام نخستوزیری، افزایش اختیارات رئیسجمهور و تغییر ساختارهای اجرایی انجامید و پس از برگزاری همهپرسی، به عنوان مبنای ساختار جدید جمهوری اسلامی تثبیت شد. ۱۱ - بخش یازدهم: رهبری جمهوری اسلامی[ویرایش]«با رحلت امام خمینی در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸، جمهوری اسلامی ایران در یکی از حساسترین نقاط عطف تاریخی خود قرار گرفت. بلافاصله پس از این رخداد، مجلس خبرگان رهبری برای تعیین جانشین تشکیل جلسه داد. پس از بحث و تبادلنظر پیرامون مدل رهبری، اعضای خبرگان با رد ایده «شورای رهبری»، اصل «رهبری فردی» را برگزیدند. در ادامه و بر اساس شواهد و نقلقولهای مطرحشده از سوی اعضای حاضر در جلسات خصوصی امام، صلاحیت آیتالله سیدعلی خامنهای برای مقام رهبری مورد تأیید قرار گرفت و ایشان با رأی قاطع مجلس خبرگان به این سمت انتخاب شدند. این انتخاب در حالی صورت گرفت که کشور درگیر پیامدهای جنگ و دوران بازسازی بود. در همین اثنا، روند بازنگری در قانون اساسی که پیشتر آغاز شده بود، شتاب بیشتری گرفت؛ فرآیندی که منجر به حذف سمت نخستوزیری و تغییراتی در ساختار اختیارات رهبری شد. پس از تصویب قانون اساسی جدید در همهپرسی عمومی، مجلس خبرگان بار دیگر تشکیل جلسه داد و بر اساس اصول اصلاحشده، بر انتخاب آیتالله خامنهای مهر تأیید زد تا جایگاه رهبری ایشان بر مبنای ساختار حقوقی جدید نظام، تثبیت گردد.» ۱۱.۱ - دیدگاه امام خمینی درباره ایشاندر متون ارسالی، چندین نقل از امام خمینی درباره آیتالله خامنهای آمده است که از مهمترین آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد: پس از سوءقصد ششم تیر ۱۳۶۰، امام خمینی در پیامی ایشان را «سربازی فداکار»، «معلمی آموزنده»، «خطیبی توانا» و «راهنمایی دلسوز در صحنه انقلاب» توصیف کردند و برای ادامه خدمت وی دعا نمودند. در سال ۱۳۶۵ نیز امام خمینی در توصیهای به مسئولان سیاسی کشور، از آیتالله خامنهای به عنوان الگویی در اخلاق سیاسی و پرهیز از خودنمایی یاد کردند. در پاسخ به نامه ایشان درباره ولایت فقیه در ۲۱ دی ۱۳۶۶ نیز نوشتند: «جنابعالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی میدانم... در بین دوستان و متعهدان به اسلام از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید، روشنی میدهید.» بر اساس منابع رسمی، اینگونه اظهارات از جمله مستنداتی بود که در مجلس خبرگان نیز مورد توجه قرار گرفت. ۱۱.۲ - تأیید شخصیتهای نظامپس از انتخاب آیتالله خامنهای به رهبری، شخصیتها و نهادهای مختلف جمهوری اسلامی با صدور پیامها و بیانیههایی از این انتخاب حمایت کردند. از جمله: حجتالاسلام سید احمد خمینی در پیامی اعلام کرد که امام خمینی بارها از آیتالله خامنهای به عنوان «مجتهد مسلم» و «بهترین فرد برای رهبری نظام اسلامی» یاد کرده بودند و از انتخاب مجلس خبرگان ابراز خرسندی نمود. زهرا مصطفوی، دختر امام خمینی، نیز نقل کرد که امام در پاسخ به پرسش او درباره رهبر آینده، از آیتالله خامنهای نام برده و اجتهاد ایشان را تأیید کرده بودند. آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی نیز نقل کرد که امام خمینی در جلسات خصوصی، آیتالله خامنهای را برای رهبری آینده مناسب دانسته بودند. همچنین مراجع تقلید، اعضای بیت امام، مسئولان ارشد کشور، فرماندهان نظامی، شخصیتهای حوزوی و دانشگاهی، خانوادههای شهدا و اقشار مختلف مردم با انتشار پیام یا حضور در مراسم بیعت، حمایت خود را از رهبری جدید اعلام کردند. ۱۱.۳ - آغاز دوره رهبریخردادماه ۱۳۶۸ در تاریخ جمهوری اسلامی ایران، نقطه عطفی بود که با انتخاب آیتالله سیدعلی خامنهای به رهبری نظام، فصلی نوین از ثبات و تداوم را رقم زد. این انتقال قدرت، نه تنها امکان عبور موفقیتآمیز از بحرانِ فقدان بنیانگذار انقلاب را فراهم کرد، بلکه همزمان با بازنگری در قانون اساسی، ساختار حقوقی کشور را در برههای بسیار حساس بازآرایی نمود. ایشان سکان هدایت نظام را در گذرگاه انتقال از فضای جنگ به دوران بازسازی و در میانه فشارهای فزاینده بینالمللی بر عهده گرفتند و با تبیین دکترین «استمرار راه امام»، گذار کشور را بر چهار ستون راهبردی استوار ساختند: صیانت از شریعت در چارچوب قانونگذاری، پاسداری از عزت ملی و استقلال سیاسی در برابر قدرتهای جهانی، تأکید مستمر بر عدالتخواهی و حمایت از اقشار مستضعف، و در نهایت، حفظ وحدت ملی به مثابه راهکاری برای مدیریت پیچیدگیهای سیاسی داخلی. تثبیت این رویکرد کلان، مرهون همگرایی میان حمایتهای ساختارمند نهادهای حاکمیتی و موجِ گسترده بیعتهای مردمی بود که در قالبهای متنوعی چون کاروانهای میثاق بروز یافت. این همسویی اجتماعی و سیاسی، نه تنها پایههای مشروعیت رهبری جدید را در داخل مستحکم ساخت، بلکه پیامی صریح و مقتدرانه به جامعه جهانی مخابره کرد: نظام جمهوری اسلامی، با وجود فقدان بنیانگذار خود، همچنان بر مدار اصول انقلابی و با صلابت به مسیر پیشین خود ادامه میدهد. ۱۲ - بخش دوازدهم: اندیشه و دیدگاهها[ویرایش]اندیشه آیتالله سیدعلی خامنهای منظومهای فکری است که با تلفیق آموزههای قرآن، فقه شیعه و مبانی اندیشه امام خمینی، اسلام را نه یک آیین فردی، بلکه دینی جامع برای اداره جامعه و برپایی تمدن نوین اسلامی میداند. در این دیدگاه، «ولایت فقیه» به عنوان ستون فقرات نظام و ضامن استمرار مسیر انقلاب، بسترساز «مردمسالاری دینی» است؛ نظامی که در آن مشروعیت الهی با مقبولیت و مشارکت عمومی پیوند میخورد. اصول راهبردی این منظومه بر چهار محور کلیدی استوار است: «عدالتخواهی» در تمامی ابعاد قضایی و اقتصادی برای مقابله با فساد و فاصله طبقاتی، «استقلال همهجانبه» در برابر سلطه بیگانگان، «مقاومت» به عنوان راهکار دفاعی و هویتی در برابر فشارهای استکباری، و «سیاست خارجی» مبتنی بر عزت، حکمت و مصلحت. در ساحت توسعه ملی نیز، ایشان فرهنگ را زیربنای هویت جامعه، و علم و فناوری را موتور پیشران کشور میدانند که با تکیه بر ظرفیتهای «جوانان» مؤمن و متخصص و تعامل پویا میان «دانشگاه و حوزه»، مسیر دستیابی به پیشرفت و خودکفایی را هموار میسازد. ۱۳ - بخش سیزدهم: ویژگیهای فردی[ویرایش]شخصیت آیتالله خامنهای بر بنیانهای «سادهزیستی»، «زهد» و «انضباطی» عمیق استوار است که ریشه در خاستگاه خانوادگی و تربیت دینی ایشان دارد. ایشان با تداوم سبک زندگی ساده و بهدور از تجملات -حتی در دوران تصدی عالیترین مسئولیتهای نظام- همواره بر پرهیز از اشرافیگری تأکید ورزیده و این سیره را به الگویی برای مدیریت اجرایی تبدیل کردهاند. در منظومه اخلاقی ایشان، قدرت هرگز اصالت ندارد و مسئولیتهای حکومتی تنها به مثابه «امانتی الهی» برای خدمت صادقانه، عدالتمحوری و مبارزه با فساد تعریف میشوند. توازن میان این اخلاقِ مدیریتی با انضباط شخصیِ دقیق در امور علمی و اجرایی، در کنار التزام عمیق به معنویت و تهذیب نفس، شاکله اصلی شخصیت ایشان را تشکیل میدهد. در نهایت، ارتباط مستمر، بیواسطه و عمیق با اقشار گوناگون جامعه، به عنوان یک راهبردِ نهادینهشده، نشاندهنده این باورِ بنیادین در نگاه ایشان است که مردم و اعتماد عمومی، اصلیترین و حقیقیترین پشتوانه نظام اسلامی هستند. ۱۴ - بخش چهاردهم: جایگاه علمی و اجتماعی[ویرایش]جایگاه آیتالله سید علی خامنهای در سپهر جمهوری اسلامی ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک مسئولیت عالی سیاسی تعریف کرد؛ بلکه شخصیت ایشان حاصل پیوندی ارگانیک میان «فقاهتِ سنتی»، «کنشگری فرهنگی» و «تجربه کلان اجرایی» است. ایشان به عنوان دانشآموخته مکاتب برجسته مشهد، نجف و قم، از دههها پیش با رسیدن به درجه اجتهاد و تدریس مستمر در سطوح عالی فقه، از چهرههای صاحبنظر در حوزه علمیه محسوب میشوند. تداوم جلسات درس خارج فقه ایشان از سال ۱۳۶۹ تاکنون، نه تنها نشاندهنده استمرارِ حیات علمی ایشان در کنار مسئولیتهای سنگین حکومتی است، بلکه بستری برای تبیین استدلالیِ مواضع دینی و پاسخگویی به مسائل نوپدید فقهی در چارچوب حکمرانی مدرن فراهم کرده است. علاوه بر ساحت فقهی، نفوذ ایشان در لایههای اجتماعی نیز از مجرای «تعلیم و تربیت» عبور میکند. ایشان از سالهای پیش از انقلاب با برگزاری جلسات تفسیر قرآن و تدریس علوم حوزوی، پیوندی عمیق میان نسل جوان، دانشجویان و طلاب ایجاد کردند؛ ارتباطی که منجر به تربیت شاگردانی شد که خود بعدها در عرصههای مختلف علمی، مدیریتی و سیاسی نظام نقشآفرین شدند. این نقشِ معلمی، در کنار علاقه وافر ایشان به ادبیات، هنر، تاریخ و نقد ادبی، آیتالله خامنهای را به یک «راهبر فرهنگی» تبدیل کرده است که با نگاهی نخبگانی، از تولیدات علمی، پژوهشی و هنری حمایت میکند و هویت اسلامی-ایرانی را به عنوان یک دغدغه بنیادین در کانون توجه قرار میدهد. در نهایت، این جایگاهِ چندبعدی در سابقه مبارزاتی و اجرایی ایشان –از شورای انقلاب و ریاستجمهوری تا هدایت عالی نظام– به بلوغ رسیده است. ایشان با تکیه بر این پشتوانه علمی و فرهنگی، توانستهاند یک مدلِ رهبریِ ترکیبی ارائه دهند که در آن، تصمیمات کلان سیاسی نظام بر پایه اجتهاد دینی و تحلیلهای عمیق فرهنگی استوار است. در واقع، حضور ایشان در رأس جمهوری اسلامی، فراتر از یک مقام رسمی، به معنای تداومِ نگاهی است که سیاست را نه جدا از اخلاق و دانش، بلکه متأثر از عمقِ مبانی فکری و اعتقادی میداند و سعی در همافزایی میان «حوزه»، «دانشگاه» و «جامعه» دارد. ۱۵ - شهادت[ویرایش]نهم اسفندماه ۱۴۰۴ شمسی، مصادف با دهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۷ قمری، در تاریخ معاصر ایران به عنوان روزی تعیینکننده و تلخ ثبت شد. در جریان حملات موشکی گسترده و مشترک ایالات متحده و اسرائیل به مجموعه پاستور تهران که در چارچوب عملیات موسوم به «خشم حماسی» صورت گرفت، آیتالله سید علی حسینی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، به همراه تنی چند از اعضای خانوادهشان (شامل دختر، داماد، عروس و نوهشان) در محل دفتر کار خود به شهادت رسیدند. ردههای این صفحه : شهدای جنگ رمضان (۱۴۰۴) | عالمان شیعه
|
||||||||||||||||||||||||
