• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

الثانیة:أنّ الأصل فی البیع اللزوم

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



الثَّانِيَةُ (الأَصْلُ فِي الْبَيْعِ اللُّزُومُ): مقدمه دوم: اصل در بیع، لزوم بیع است.
ذَكَرَ غَيْرُ وَاحِدٍ تَبَعًا لِلْعَلَّامَةِ فِي كُتُبِهِ: أَنَّ الأَصْلَ فِي الْبَيْعِ اللُّزُومُ.
بیش از یک نفر، به پیروی از علامه حلی در کتاب‌هایش، ذکر کرده‌اند که: اصل در بیع، لزوم است.
قَالَ فِي التَّذْكِرَةِ: الأَصْلُ فِي الْبَيْعِ اللُّزُومُ؛ لِأَنَّ الشَّارِعَ وَضَعَهُ مُفِيدًا لِنَقْلِ الْمِلْكِ،
او در تذکره گفته است: اصل در بیع، لزوم است؛ زیرا شارع آن (بیع) را قرار داده است، برای انتقال مالکیت.
وَالأَصْلُ الِاسْتِصْحَابُ، و دلیل این مطلب، استصحاب هم هست؛ یعنی وقتی مالکیت با عقد منتقل شد، اصل این است که این اثر باقی بماند و از بین نرود.(اینجا استصحاب یعنی: وقتی عقد، اثر گذاشت و ملک منتقل شد، شک کنیم آیا با فسخ یک‌طرفه از بین می‌رود یا نه؛ اصل این است که از بین نرفته است.)
وَالْغَرَضُ تَمَكُّنُ كُلٍّ مِنَ الْمُتَعَاقِدَيْنِ مِنَ التَّصَرُّفِ فِيمَا صَارَ إِلَيْهِ،
و غرض، توانمند شدن هر یک از دو طرفِ معامله است بر تصرف در آنچه به او منتقل شده است. (خریدار در مبیع و فروشنده در ثمن)
وَإِنَّمَا يَتِمُّ بِاللُّزُومِ لِيَأْمَنَ مِنْ نَقْضِ صَاحِبِهِ عَلَيْهِ، انْتَهَى.
و این امر فقط با لزوم کامل می‌شود، تا از نقض کردنِ طرف مقابل بر او ایمن باشد. (این هدف فقط وقتی تحقق پیدا می‌کند که عقد لازم باشد؛ تا هر یک از دو طرف مطمئن باشد که طرف مقابل نمی‌تواند معامله را بر هم بزند.) در متون فقهی، انتهى یعنی: نقل کلام صاحب کتاب در اینجا تمام شد.
أَقُولُ: الْمُسْتَفَادُ مِنْ كَلِمَاتِ جَمَاعَةٍ أَنَّ الأَصْلَ هُنَا قَابِلٌ لِإِرَادَةِ مَعَانٍ.
می‌گویم: از سخنان گروهی استفاده می‌شود که «اصل» در اینجا قابلیت آن را دارد که چند معنا از آن اراده شود. ( شیخ می‌گوید: واژهٔ اصل در عبارت «اصل در بیع لزوم است» یک معنا ندارد، بلکه ممکن است چند معنا برای آن در نظر گرفته شود. (اینجا شیخ می‌خواهد بگوید قبل از قبول این جمله، باید روشن کنیم مراد از اصل چیست.)


۱ - چند نکته مهم اعرابی

[ویرایش]

۱) «تَبَعًا»
در اینجا به صورت تَبَعًا صحیح است و معمولاً: مفعولٌ لأجله، یا حال / مصدر واقع موقع الحال گرفته می‌شود. یعنی: «در حالی که پیروِ علامه بوده‌اند» یا «از روی پیروی از علامه».

۲) «مُفِيدًا»
در عبارت: وَضَعَهُ مُفِيدًا لِنَقْلِ الْمِلْكِ «مُفِيدًا» منصوب است و معمولاً حال از ضمیر مفعولی در «وضعه» یا از خود «البیع» در نظر گرفته می‌شود.

۳) «تَمَكُّنُ كُلٍّ»
در عبارت: وَالْغَرَضُ تَمَكُّنُ كُلٍّ «تَمَكُّنُ» خبر مرفوع برای «الغرض» است، و: كُلٍّ مضاف‌الیه مجرور است.
۴) «لِيَأْمَنَ» فعل مضارع منصوب به لام التعليل است.

۵) «قَابِلٌ لِإِرَادَةِ مَعَانٍ»
قَابِلٌ خبر «أنّ» مرفوع
لِإِرَادَةِ جار و مجرور متعلق به «قابل»
مَعَانٍ مضاف‌الیه مجرور



رده‌های این صفحه : شفاهی مکاسب




جعبه ابزار