سید علی میربخشی کچپی
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
بیستم بهمن ۱۳۴۷، در روستای
اسرم از توابع
شهرستان میاندورود به دنیا آمد. چهارمین فرزند خانواده بود. پدرش سید محمد و مادرش سیده زهرا بخشیان نام داشت. پس از پایان دوره متوسطه، در رشته زبان و ادبیات فارسی در
دانشگاه مشهد به تحصیل پرداخت. در
مدرسه علمیه جعفریه رستمکلا علوم دینی را فراگرفت. در دوران دفاع مقدس به عنوان بسیجی بارها راهی جبهه شد و در مناطق عملیاتی
هورالعظیم،
خرمشهر،
شلمچه،
مریوان و
کردستان و در عملیاتهای
عاشورای ۴ و
کربلای ۱۰ حضور یافت. پس از پایان جنگ تحمیلی، به عنوان نیروی رسمی به خدمت
نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران درآمد. بیست و پنجم تیر ۱۳۷۸ هنگام اجرای مأموریت گشت و کمین در نوار مرزی نزدیک
پادگان هشتادان در منطقه
تایباد دچار مارگزیدگی شد و به بیمارستان تایباد و سپس بیمارستان امام رضا در مشهد انتقال یافت. سی و یکم تیر ۱۳۷۸ بر اثر مسمومیت ناشی از گزیدگی به شهادت رسید. پیکرش، دوم مرداد ۱۳۷۸ تشییع و در گلزار شهدای
امامزاده سید حمزه اسرم به خاک سپرده شد.
[ویرایش]
دلم هوای آن روزها را کرده؛ روزهای اعزام به جبهه. روزهایی که بچه های شیردل را بدرقه می کردند و آنان سر از پا نشناخته در راه وصال دوست همچون
علی اکبر ع و
حبیب بن مظاهر ها و چون
قاسم بن الحسن ع پا به قتلگاه می گذاشتند و به راستی که «عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است. دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است»
هان ای شما شهیدان دفاع مقدس ای شما جوانان و خوبان امت
رسول الله ص؛ ای شما به عهد عمل کرده گانِ بی ادعا؛ شما را به خدا، شما را به شبهای وداع عملیات ها و به آن سوزهای شبانه به ما نظر لطف داشته باشید مرا رها نکنید من که شما را فراموش نکرده ام با دیدن عکس ها و دست نوشته هایتان با شما تجدید خاطر می کنم... ای
فکه و شلمچه و خرمشهر... تو بگو در
عملیات والفجر مقدماتی و
عملیات بیت المقدس چه گذشت بگو از اسرارِ درون دلت که اگر قیامت شود «
یوم تحدث الاخبارها » متجلی می شود؛ ای شلمچه و خرمشهر و فکه از اسرارِ پر هیبتت بگو از دلاور مردی ها از ایثارها از
میدان مین و سینه ای که سوختن را برایِ وصالِ دوست، نهایتِ جان نثاری دید و بر روی مین خوابید.از گلوله های سرخ
قناسه ها که به دنبالِ پیشانی ها می گشتند از سجده گاه های خونین بگو. آری ای شلمچه ی عزیز هنوز خیلی ها در خواب غفلتند و بیدار نشده اند بعضی ها نیز تازه به این خواب گمراهی رفته اند و همه چیز را فراموش کرده اند... آری سلامت باد ای شلمچه؛ سلام بر شهدای مظلومت شهدایی که هنوز در سینه ی پردردت پنهان کرده ای تا دست نامحرمی آنان را حس نکند و نگاه نا محرم و نااهلی به آن پیکرهای مطهر نیفتد.
ای شلمچه؛ سرِ پسر عمویم سید علی رضا میربخشی را کجا پنهان کرده ای ؟ میدانی امروز دختر نازدانه اش به چند سال رسیده؟...آری اگر امروز کسی و کسانی جرات جسارت به میهن اسلامی را ندارند حقا و انصافا از برکت خون شما شهداست. درود بر شما و دامان پاکی که شما در ان تربیت یافتید...
خدایا روح شهدا و امام شهدا
خمینی عزیز ره را با
شهدای کربلا محشور گردان اگر ما را لایق دانستی به جمع آنان برسان. خدایا فردای قیامت ما را شرمنده و خجل شهدا و خانواده های معظمشان مگردان.